تبليغاتX
چه کسی بهتر از خدا؟
مسلم در صحيح خود از عايشه روايت مي‌کند که ايشان گفتند:
پيامبر «ص» روزي به هنگام صبح بيرون آمد در حالي که چادري که از موي سياه بافته شده بود بر او بود
آنگاه حسن بن علي آمد و پيامبر او را زير چادر خويش قرار داد. سپس حسين آمد او را نيز با خودش زير عبا برد.
آنگاه فاطمه آمد او را نيز زير عبا برد. سپس علي آمد و او را هم با خود زير چادر برد و آنگاه فرمود:

إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً (الأحزاب: 33).
«خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد».

در اين حديث آمده که پيامبر «ص» همسرش، ام سلمه را با آنها زير عبا نبرد بلکه به او گفت:
تو از اهل بيت من هستي و تو بر خير و خوبي قرار داري.
+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 19:13  توسط اکتای  | 
روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!
وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید
+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 19:10  توسط اکتای  |