تبليغاتX
چه کسی بهتر از خدا؟
سلام خدمت دوستان عزیز

چند تا نکته هستش که باید خدمتتون عرض کنم :

۱. سوالات خودتون رو در لینک نظرات بزارین.

۲. به قسمت موضوعات مطالب نیز مراجعه کنید.

۳. در صورت لینک کردن این وبلاگ خبر دهید تا وبلاگ شما نیز لینک شود.

۴. حتما نظرات و انتقادات خود را در رابطه با مسائل مطرح شده بیان فرمایید.

۵. در صورت تمایل برای عضویت در این وب سایت با این شماره تماس حاصل فرمایید. ۰۹۱۴۱۸۸۶۹۴۶

با تشکر : اکتای بهمنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 18:46  توسط اکتای  | 

چرا دختر با پسر دوست می‌شود؟

انگیزه‌های دوستی دختران و پسران معمولاً برای آنها مبهم است، ولی از نظر یک انگیزه اجتماعی، باید بگوییم که پسران، داشتن دوست دختر را یک قدرت فردی و اجتماعی برای خود تلقی می‌کنند؛ دختران نیز داشتن دوست پسر را جاذبه فردی و اجتماعی برای خود می‌شمارند. به همین دلیل در بین افرادی که این افکار وجود دارد، نداشتن دوست دختر و یا دوست پسر، نوعی بی عرضگی و ناتوانی تلقی می‌شود. دختران و پسرانی که به نوعی از وضع روانی و اجتماعی خویش ناراضی هستند و خود را سرگردان و آشفته می‌یابند، از طریق برقراری ارتباط پنهانی با جنس مخالف، در صدد کسب رضایت و اطمینان خاطرند.
اما باید این نگرش اصلاح شود. نه دوست پسر و دختر داشتن، نشانه کفایت و قدرت است و نه اطمینان خاطر با آن حاصل می‌شود. آن چه کفایت و منزلت اجتماعی می‌آورد، شخصیت پسر و دختر و چگونگی برخورد با مسائل است.
آن چه احساس امنیت و آرامش خاطر می‌آورد، رابطه با نامحرم نیست، چون معمولاً این روابط پایدار نمی‌ماند و به جای آن اضطراب حاکم می‌گردد، زیرا تعارض فکری و احساس از دست دادن ارزشمندی و شرافت خویش آسیبی است که دختران را تهدید می‌کند. بخشی از انگیزه دوستی‌ها، ریشه در گرایش جنسی و غریزی دارد. فعالیت غُدَد جنسی در دوره بلوغ از یک طرف و کمبود عاطفی که برخی از دختران درون خانواده احساس می‌کنند، آنها را به سوی دوستی با پسران سوق می‌دهد. این گونه دوستی‌ها چون با انگیزه جنسی و غریزی (که گاه از دید شخص هم مخفی شده و به صورت دیگر جلوه می‌کند) و با احساس کمبود و پر کردن خلأ عاطفی همراه است، غالباً ـ نتایج غیر قابل پیش‌بینی منجر می‌شود. پس این دوستی‌ها نه تنها سودی برای دختر و پسر ندارد، بلکه می‌تواند آسیب روانی و اجتماع و تربیتی به شمار آید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 18:44  توسط اکتای  | 

چرا خداوند عشق را آفرید؟

در جواب سوال شما به چند مسئله اشاره می شود:
1. در ابتدا ببینیم معنای عشق چیست ؟
معنای عشق : واژه ((عشق )) مشتق از ((عشقه )) به معنای میل و کشش افراطی است . ((عشقه )) گیاهی است که هرگاه به دور درخت می پیچد آب آن را می خورد. در نتیجه درخت زرد شده ، کم کم می خشکد، (1).
اما در اصطلاح ، ((عشق )) عبارت است از: ((محبت شدید و قوی )). به عبارت دیگر، عشق مرتبه عالی محبت است ، (2).
حقیقت آن است که تعریف حقیقی این واژه ، ممکن نیست .
حکیم محی الدین ابن عربی گوید: «هر کس عشق را تعریف کند، آن را نشناخته و کسی که از جام آن جرعه ای نچشیده باشد ، آن را نشناخته و کسی که گوید من از آن جام سیراب شدم ، آن را نشناخته که عشق شرابی است که کسی را سیراب نکند»، (3).
«لویی ماسینیون » می گوید: نخستین عارفان ، واژه عشق را به کار نمی بردند؛ شاید از عشق زمینی و جسمانی هراس داشتند و از این رو، بیش تر از محبت یاد می کردند، (4).
عطار گفته است : پرسی تو ز من که عاشقی چیست ؟ روزی که چو من شوی ، بدانی
عشق قابل تعریف علمی نیست ؛ زیرا نه محسوس است و نه معقول . در حالی که در دو قلمرو حس و عقل تاثیر دارد.
اگر تعریف کننده ، خود عشق می ورزد، مسلما" تعریف او صحیح نخواهد بود؛ زیرا این پدیده غیر عادی به تمام اندیشه و مشاعر او مسلط می شود . مثلا" اگر عاشق بخواهد عشق را تعریف کند ، مفاهیم موجود در تعریف ، با وضع روانی عاشق رنگ آمیزی می شود و به اصطلاح «مولوی »، تعریفش بوی عشق می دهد، (5).
هر چه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل باشم از آن
گر چه تفسیر زبان روشن گر است لیک عشق بی زبان روشن تر است
چون قلم اندر نوشتن می شتافت چون به عشق آمد، قلم بر خود شکافت
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رو متاب . (6)
همان گونه که از سخنان عارفان روشن است ، مقصودشان از عشق ، نوع حقیقی آن است .
2. مبدأ عشق :
اساس آفرینش جهان ، عشق حق به جمال و جلوه خویش است ؛ زیرا، دوستی ذات خود ، یکی از اسباب عشق است . خداوند نیز به عنوان برترین موجود، به دلیل عشق به ذات و جلوه جمالش ، جهان را پدید آورد: «کنت کنزا" مخفیا" فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف ؛ گنج پنهانی بودم که دوست داشتم شناخته شوم ، پس آفریدگان را آفریدم تا شناخته شوم »، (7).
گنج مخفی بد ز پرتی چاک کرد خاک را روشن تر از افلاک کرد
بنابراین نخستین کسی که عشق ورزید، خدای تعالی بود، (8).
خداوند متعال بر اساس همین عشق به خویش است که مخلوقاتش را نیز دوست می دارد، (9).
عارف عین القضات همدانی می گوید: «دریغا به جان مصطفی ، ای شنونده این کلمات ! که خلق پنداشته اند که انعام و محبت او با خلق از برای خلق است ، نه از برای خلق نیست ؛ بلکه از برای خود می کند که عاشق ، چون عطایی دهد به معشوق و با وی لطفی کند. آن لطف نه به معشوق می کند که آن با عشق خود می کند. دریغا از دست این کلمه ! تو پنداری که محبت خدا با مصطفی ، از برای مصطفی است ؟ این محبت او از بهر خود است »، (10).
چنان که مبدا عالم ،خداوند متعال است ، مبدأعشق نیز اوست . عشق مانند وجود، از ذات حق به عالم سرایت کرده است . عشق انسان زاییده عشق خداست .
توبه کردم و عشق همچون اژدها توبه وصف خلق و آن وصف خدا
عشق ز اوصاف خدای بی نیاز عاشقی بر غیر او باشد مجاز. (11).
3. اسباب عشق :
برای عشق اسبابی چند مطرح کرده اند که از همه مهم تر کمال جویی است.
همه هستی میل به کمال دارد؛ کمال طلبی آمیخته با حب بقا است که هر دو تبلور محبت به ذاتند. همه موجودات در پی آنند که چیزهایی را به دست آورند و بهره وجودی شان را بیش تر کنند. هر موجودی در پی کمال متناسب با خود است . دانه گندمی که روی زمین قرار گرفته و با شرایط مساعدی شکافته شده ، به تدریج می روید، بی شک متوجه آخرین مرحله (بوته گندم ) است که رشد خود را تکمیل کند، سنبل دهد و دانه های زیادی بار آورد. انسان نیز می خواهد سعه وجودی بیش تری بیابد و علم ، قدرت ، اراده و حیاتش نا محدود و مطلق باشد. حضرت امام خمینی (رض ) می فرماید: « اگر کسی قدرت مطلق جهان باشد و عالم را در اختیار داشته باشد و به او بگویند که جهان دیگری هم هست . فطرتا" مایل است آن جهان را در اختیار داشته باشد. یا مثلا" هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست فطرتا" مایل است آن علوم را هم بیاموزد.»، (12). دستگاه آفرینش با تربیت تکوینی خود کمال خواه و کمال جوست و به همین سبب است که با وجود تمام سختی ها و موانع ،عاشق کمال است و برای رسیدن به آن ، از هیچ کوشش و تلاشی فروگذار نمی کند؛ به بیان دیگر این فطرت کمال خواهی است که موجودات را عاشق ساخته است ، (13).
4. سریان و عمومیت عشق :
از آن جا که همه هستی دارای حیات و شعور و کمال جو است ، عشق در تمام عالم وجود سریان دارد. این عشق در انسان که دارای حیات و شعور برتر می باشد، از شدت بیش تری برخوردار است ؛ ولی بر اساس ارتباط معرفت و عشق و اسباب عشق ، عشق در همه عالم جریان دارد، (14).
آتش نی ، جوشش می ، بدایع طبیعت ، کشش اجزای هم جنس به یک دیگر و پیوند و ترکیب اضداد ، از جلوه های عشق است ؛ جاذبه ای که جزء را به سوی کل می راند و میان اشیا و پدیده ها، تناسب ، سنخیت و انضمام می آفریند:
عشق جوشد بحر را مانند دیگ عشق ساید کوه را مانند ریگ
عشق بشکافد فلک را صد شکاف عشق لرزاند زمین را از گزاف (15)
5. انسان و عشق :
داستان عشق انسان ، داستان دیگری است ؛ زیرا علی رغم ژرفا و گستردگی ادراکش ، انگیزه های خیالی و وهمی او همواره با عقل و ذات او درگیرند و مزاحمانی از قوای شهوانی و غضبی بر سر راه اوست . باید دستی از غیب برون آید و عشق انسان را هدایت کند و راه وصول عشق را به او بنمایاند. فرستادن پیامبران و نازل کردن کتاب های آسمانی برای همین جهت است تا عشق حقیقی و راستین را از عشق مجازی و دروغین باز شناساند و آدمی را در عشق و عاشقی اش مدد رساند، (16).
کلام پیامبران ، بوی گلی است که انسان را به سمت گلستان می برد.
این سخن هایی که از عقل کل است بوی گلزار و سرو و سنبل است
بوی گل دیدی که آن جا گل نبود جوش مل دیدی که آن جا مل نبود؟(17)
6. عشق حقیقی :
از منظر دین خداوند کمال محض ، جمال مطلق ، دارای برترین وصف ها، مبدأ عشق ، اولین عاشق و الهام کننده عشق است . همه هستی آیت ، نشانه و مظهر اویند؛ از او سرچشمه گرفته ، به سوی او روان هستند . آدمی کمال جو و زیبایی طلب بوده ، حقیقتش از روح خدا است ، از آن منزل نزول کرده و به سوی او باز خواهد گشت ، انسان دارای روحی است که ظهور و جلوه تام صفات حق است . عشق حقیقی عبارت است از «قرار گرفتن موجودی کمال جو (انسان ) در جاذبه کمال مطلق (خداوند متعال )؛ پروردگاری جمیل مطلق ، بی نیاز، یگانه ، دانای اسرار، توانا، قاهر و معشوقی که همه رو به سوی او دارند و او را می طلبند،» (18).
مانند تو من یار وفادار ندیدم خوش تر ز غم عشق تو غمخوار ندیدم
جز خال خیال رخ زیبای تو در دل در آینه حس تو زنگار ندیدم
دل بندگی دوست به شاهی نفروشد یک مشتری عشق به بازار ندیدم
با بندگی حضرت معشوق الهی دردل هوس شاهی این دار ندیدم .
عشق حقیقی و راستین ، تنها به کمال محض و زیبایی مطلق توجه دارد. تنها او را می خواهد و می جوید. این عشق ، التیام بخش ، رام کننده ، صبر آور، انس برانگیز، رضایت بخش ، نیروزا، طلب آور، درهم شکننده خودپرستی ، سرورانگیز، نشاط آور، پایا و پویاست . این عشقی است که وصالش ، مقتل عاشق است نه مسلخ وی ؛ یعنی هنگام وصال ، عاشق قامت بر کشیده ، قیامت به پا می کند و عشقش زنده تر و فعال تر می گردد، نه آن که سرد و خاموش شود. در این عشق ، عاشق وجود خود را در مقابل معشوق از دست می دهد:
جمله معشوق است و عاشق پرده ای زنده معشوق است و عاشق مرده ای
از هر چه ز عشق خود تهی دستم کن یکباره به بند عشق پابستم کن (باباطاهر)
با توضیحاتی که داده شد اگر خداوند عشق و محبت را نمی آفرید نقص محسوب می سد چون عشق و محبت ، کمال محسوب می شود و خداوند در درجه اول تمام صفات کمالی را به صورت نامحدود دارد و سپس به صورت محدود به دیگران می دهد وعشق نیز این چنین است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی:
1) ابن منظور: لسان العرب ، بیروت ، دار احیائ التراث العربی ، چاپ اول ، 1408 ق ، ج 9، ص 224
2) غزالی ، محمد: احیائ علوم الدین ، بیروت ، دار القلم ، چاپ سوم ، بی تا، ج 4، ص 275
3) الفتوحات المکیه ، بیروت ، دار احیائ التراث العربی ، بی تا، ج 2، ص 121
4) ر.ک : بابک احمدی ، چهار گزارش از تذکره الاولیائ عطار؛ تهران ، نشر مرکز، چاپ اول ، 1376 ش ، ص 46
5) استاد محمدتقی جعفری : نقد و تحلیل مثنوی ، به نقل از عباس مخبر دزفولی ، فلسفه و قرآن ، قم ، دفتر انتشارات اسلامی ، چاپ دوم ، 1368 ش ، جلد 3، ص 147
6) مثنوی معنو،ی دفتر 1، ابیات 112 – 116
7) سخاوی ، مقاصد الحسنه ، چاپ هند، ص 153
8) ابوالحسن دیلمی ؛ عطف الائلف المائلوف علی اللام المعطوف ، تحقیق و مقدمه ، ج . ک . قادیه ، مطبعه المعهد العلمی الفرنسی للاذثار الشرقیه ، قاهره ، 1962 م ، ص 28
9) ر.ک : علامه طباطبائی ، المیزان ، جلد 1، ص 411
10) تمهیدات ، به تصحیح عفیف عیران ، تهران ، انتشارات منوچهری ، ص 217
11) مثنوی ، دفتر 6، ابیات 970 – 971
12) ر.ک : چهل حدیث ، مرکز نشر فرهنگی رجا، تهران ، چاپ اول ، 1368 ش ، صص 155 – 163
13) محمد غزالی ، احیائ علوم الدین ، جلد 4، ص 276
14) ر.ک : اسفار الاربعه ، ج هفتم ، فصل پانزدهم
15) مثنوی معنوی ، دفتر 5، ابیات 2735 – 2736
16) .ک : صدر الدین محمد شیرازی : عرفان و عارف نمایان ، ترجمه محسن بیدارفر، تهران ، الزهرائ، چاپ سوم ، 1371 ش ، ص 120
17) مثنوی معنوی ، دفتر 1، ابیات 1898 – 1900
18) .رک : محمد غزالی : احیائ علوم الدین : ج 4، ص 279 - 283 و المیزان ، جلد 1، ص 411 و اسفار، ج 7، ص 183

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 18:43  توسط اکتای  | 

چرا خداوند دو جنس مخالف آفریده که ما این قدر از جامعه فاسد بترسیم؟

قرآن در خصوص آفرینش زن و مرد مى‏فرماید : یکی از نشانه‏هاى خدا این است که از جنس خودتان همسرانى براى شما آفرید تا در کنار آنها آرامش بیابید (1)
و از آنجا که ادامه این پیوند در میان همسران خصوصا ، و در میان همه انسانها عموما ، نیاز به یک جاذبه و کشش قلبى و روحانى دارد به دنبال آن اضافه مى‏کند : و در میان شما مودت و رحمت آفرید ( و جعل بینکم مودة و رحمه ) .
و در پایان آیه براى تاکید بیشتر مى‏فرماید : در این امور نشانه‏هائى است براى افرادى که تفکر مى‏کنند ( ان فى ذالک لایات لقوم یتفکرون ) .
جالب اینکه قرآن در این آیه هدف از پیوند زن ومرد را سکونت و آرامش قرار داده است ، و با تعبیر پر معنى «لتسکنوا»مسائل بسیارى را بیان کرده و نظیر این تعبیر در آیه 189 سوره اعراف نیز آمده است .
به راستى وجود همسران با این ویژگیها براى انسانها که مایه آرامش زندگى آن ها است ، یکى از نعمت های بزرگ الهى محسوب مى‏شود .
این آرامش از این جا ناشى مى‏شود که این دو جنس مکمل یکدیگر و مایه شکوفائى و نشاط و پرورش یکدیگر مى‏باشند ؛ به طورى که هر یک بدون دیگرى ناقص است . بنابراین این دوجنس همدیگر را تکمیل می کنند و نقص های یکدیگر را کامل می کنند و نیاز های هم را بر آورده می سازند. طبیعى است که میان یک موجود و مکمل وجود او چنین جاذبه نیرومندى وجود داشته باشد .
به هر حال این آرامش و سکونت هم از نظر جسمى است و هم از نظر روحى . هم از جنبه فردى دارد و هم اجتماعى .
مساله مودت و رحمت که در آیه به آن اشاره شده، در حقیقت ملاط و چسب مصالح ساختمانى جامعه انسانى است ، چرا که جامعه از فرد فرد انسانها تشکیل شده است ، همچون ساختمان عظیم و پرشکوهى که از آجرها و قطعات سنگها تشکیل مى‏گردد .
اگر این افراد پراکنده و آن اجزاء مختلف ، با هم ارتباط و پیوند پیدا نکنند جامعه یا ساختمانى به وجود نخواهد آمد .
آن کس که انسان را براى زندگى اجتماعى آفریده ، این پیوند و ربط ضرورى را نیز در جان او ایجاد کرده است .
برخی براى وجود جنسیت و آفرینش نر و ماده ، فلسفه‏هاى گوناگونى ذکر کرده‏اند که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
1 - بقاى نسل‏ها، مشخص است اگر همه موجودات عالم نر یا ماده بودند و آمیزش و لقاحى در کار نبود، از طریق عادى و معمولى تکثیر موجودات ممکن نبود، در نتیجه همه از بین مى‏رفتند.
2 - از جمله فلسفه‏ها، به ویژه در انسان‏ها این بود که انسان از لاک خود پرستى بیرون بیاید . انسان با احساس نیاز به جنس مخالف و عشق و محبت به او ، از لاک خود بیرون می آید و متوجه دیگری خارج از وجود خود می شود . ازدواج مرد با زن به تعبیر "راسل" براى آن که مَنِ انسان توسعه مى‏یابد.
کودک فقط من فردى خودش است و فقط خویش را مى‏بیند و همه چیز را براى خود مى‏خواهد، حتّى به پدر و مادر به چشم وسیله و ابزار براى خودش نگاه مى‏کند.
جوانى که عشقى پیدا مى‏کند و همسرى انتخاب مى‏نماید، براى اولین بار این احساس در او پیدا مى‏شود که به یک شخص دیگر، مانند خویش علاقه دارد، یعنى از خود به در مى‏آید و خود و او یکى مى‏شوند و همه چیز را براى خودِ بزرگ‏تر خویش مى‏خواهد.
البته این در شرایطى است که شخص واقعاً علاقه‏اى به طرف مقابل پیدا کند. علقه مؤانست و به تعبیر قرآن "مودت و رحمت".
واژه زوجیت را معمولاً به دو جنس نر و ماده گویند، اعم از حیوانات و گیاهان، هر گاه آن را توسعه دهیم، تمام نیروهاى مثبت و منفى را شامل مى‏شود.
3 - حضرت رضا(ع) فرمود: "خداوند اشیا جهان را متضاد و نر و ماده آفرید تا روشن شود براى او ضدّ و مانندى نیست و آن‏ها را با هم قرین ساخت تا معلوم شود قرینى براى او نیست. نور را ضد ظلمت، خشکی را ضدترى و... قرار داد تا دلیل بر یکتایى خالق باشد. (2)
از حدیث شریف استفاده مى‏شود از جمله فلسفه آفرینش جنسیت، نشان دادن این حقیقت است که تنها موجودى که شایسته است ضد و مثل و مانندى نداشته باشد، حضرت حق است.
اما این مسئله برای شخص نباید موجب ترس و وحشت شود ؛ زیرا ما در دنیا با مسایل بسیاری مواجه هستیم و در معرض آزمون های متعددی هستیم که مسئله غریزه جنسی تنها یکی از آن موارد است. درست است که غریزه جنسی یکی از غرایز مهم انسان است و کشش در آن بسیار زیاد است ، اما باید به صورت منطقی با آن برخورد نماییم و به نکات و جنبه های مثبت آن توجه نموده و در مسیر صحیح و درست هدایت کنیم.
البته این نکته نیز قبول داریم که متأسفانه در جامعه ما آمار مفسده هاى اجتماعى روبه رشد است و قبح بسیارى از مفاسد کم کم رنگ مى بازد و از بین مى رود.
از همه بدتر این نوع ناهنجارى هاى اجتماعى رفته رفته شکل ارزش هاى دنیاى مدرن را به خود مى گیرد و امور با ارزشى چون امر به معروف و نهى از منکر چهره هاى ضد ارزشى و ارتجاعى ! از این رو، مشکل اصلى جامعه "دگرگونى مفهوم و بار ارزشى یا غیر ارزشى هنجارها و ناهنجارى هاى اجتماعى " است.
مفهوم " حرمت نگاه به نامحرم " امروز از بین مى رود و ارتباط با نامحرم به عنوان امرى طبیعی، جواز نگاه به نامحرم را صادر مى کند. امروزه ما تنها با مفاسد اجتماعى رو به رو نیستیم، بلکه با تغییر ارزشها و الگوهای انسانی مواجه هستیم! به گونه ای که قبح و زشتی اعمال ناپسند ، از بین رفته یا حتی خوب جلوه داده می شود.
هر بیمارى جسمى خطرناک یا غیر خطرناکى که مى شناسیم، سرانجام راه درمانى دارد ، ولی راه درمان این نیست که پسر یا دختر آفریده نشود بلکه باید ارتباط دختران و پسران روش مند و نظام مند شود تا جلوی این گونه مفاسد گرفته شود، که در پرسش های قبلی به توصیه آن پرداختیم .
درست نیست که به جای حل مسئله ، اصل آن را پاک کنیم.
پی‌نوشت‌ها:
1. سوره روم آیه 21
2 . تفسیر نمونه، ج 22، ص 377. ََ

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 18:42  توسط اکتای  | 

چرا تمایز بین دختر و پسر باعث شده که زنان در جامعه کم‌تر حضور داشته باشند؟

تمایز دختر و پسر باعث حضور کمرنگ دختران نشده است بلکه در بعضی از مناطق به دلیل نگرش نادرست نسبت به جنس مؤنث و چیرگی فرهنگ و سنت‌های غلط، مانع حضور دختران در اجتماع شده‌اند.
از نظر اسلام، دختر به حکم دختر بودن از فعالیت‌های اجتماعی محروم نیست. دختر با حفظ شئون اسلامی و عفت اجتماعی می‌تواند به تحصیل بپردازد و به کارهای هنری و ورزشی بپردازد و به جامعه خدمت نماید و از این جهت محدودیت ندارد.
اکنون زنان زیادی در کشور وجود دارند که در مراکز علمی و پژوهشی به تحقیق و تدریس و تحصیل مشغول‌اند و یا در مراکز اداری در شرکت‌‌ها و اداره‌‌ها نقش مهمی را ایفا می‌کنند و به عنوان نماینده مجلس یا معاون وزیر یا مشاور و رئیس جمهور فعالیت می‌نمایند. بر اساس آمار پذیرفته شدگان در دانشگاه در سال‌های اخیر، تعداد دانشجویان دختر بیشتر از پسران بوده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 18:42  توسط اکتای  | 
سلام خدمت دوستان عزیز

چند تا نکته هستش که باید خدمتتون عرض کنم :

۱. سوالات خودتون رو در لینک نظرات بزارین.

۲. به قسمت موضوعات مطالب نیز مراجعه کنید.

۳. در صورت لینک کردن این وبلاگ خبر دهید تا وبلاگ شما نیز لینک شود.

۴. حتما نظرات و انتقادات خود را در رابطه با مسائل مطرح شده بیان فرمایید.

با تشکر : اکتای

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 15:17  توسط اکتای  | 

چرا بزرگان عقیده دارند عشق واقعی در جوانی است، نه نوجوانی ؟

‏دوران نوجوانی که از یازده سالگی شروع می‌شود و تا هیجده یا بیست سالگی ادامه می‌یابد، دوران تغییر و تحول جسمی، روحی، اجتماعی و عاطفی است، تغییرات رفتاری، گسستگی از خانواده، تمایل به رابطه با گروه‌های همسن، نگرش به محیط و افراد، دگرگونی عقیده، گرایش به غیر همجنس و آرمان‌گرایی از ویژگی‌های این دوره است، از این رو گفته‌اند: دوران بلوغ و نوجوانی دوران آزمون و خطا» و دوره «بی‌ثباتی، تحول‌گرایی، هویت‌یابی و تشخص طلبی» است؛ دورانی که معمولا هیجان و عواطف با بیشترین شدت ظاهر می‌شود اما با بالا رفتن سن، از شدت آن کاسته می‌گردد این هیجانات باعث می‌شود که نوجوان از یک سو به کارهای عجیب، غیر معقول و گاه خارق‌العاده‌ای دست زند و از دیگر سو در دوستی و دشمنی راه زیاده‌روی پیش گیرد(1).
از این رو گفته‌اند «عشق نوجوان زودگذر» است،‌ زیرا صفات اخلاقی،‌از جمله دوستی و دشمنی ـ با گذشت‌ زمان و تکرار در انسان ریشه‌دار شده و به صورت ویژگی دائمی فرد در می‌آید.(2) بنابر این هرچه سن بالاتر رود هم تجربه بشتر می‌شود، هم احساسات (که در حد افراطی است) تعدیل می‌شود و هم تفکر عقلانی و تقویت می‌شود. همه این مجموعه موجب می‌شود که عشق واقع‌بینانه‌تر باشد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی‌نوشت‌ها:
1ـ دوران شکفتگی، از ص 22 تا 2؛ پیوندهای دوستی در سال‌های نوجوانی، صفحه 160 تا 136 مراجعه شود.
2ـ البته در عشق حقیقی، چون گاهی ممکن است نخست برق جذبه و عنایت الهی، عاشق را بگیرد و دگرگونش نماید و به اصطلاح عشق اوّل از معشوق سر زند، سن نوجوانی، جوانی یا کهنسالی مطرح نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 15:16  توسط اکتای  | 
با سلام
جوانی 26 ساله هستم ..
1 سال میشود که یک دختری به من خیلی علاقه دارد و من زیاد به او علاقه ندارم البته دوستش دارم و تقریبا اکثر روزها همدیگر را میبینیم
ولی او به من عشق میورزد و از صمیم قلبش عاشقم هست و اینرا بارها عنوان کرده
در هر صورت شرایط ازدواج من به هیچ وجه آماده نیست
و این دختر انتظار ندارد که من باهاش ازدواج کنم فقط میخواهد باهاش دوست باشم
و در این مدت خدا شاهده من حتی بهش دست نزدم
ولی او خیلی با من راحته و براش مسایل شرعی زیاد اهمیت نداره
حتی از من خواسته صیغه موقت کنیم بدون رضایت پدرش !!!!!!
و من نه گفتم ولی او هنوز منو دوست داره
از طرفی من اهل گناهای خاص نیستم ولی متاسفانه گاهی دچار گناه خود ارضایی و استمنا میشوم و از این بابت خیلی شرمگینم نزد پروردگار خوبم
خیلی اوقات تصمیم به ترکش را گرفتم ولی نشد که نشد !!!

حال آیا میتوانم با این دختر به رضایت خودش صیغه موقت کنم ؟؟ البته این دختر مجرده ولی نمیدونم باکره است یا نه ؟
بعضی مراجع اذن پدر را لازم نمیدانند و با توجه به اینکه مرجع تقلیدم ایت ا... ................. است و در این مورد احتیاط واجب داده آیا میتوانم به نظر مراجع دیگر امثال گرامی و.... رجوع کنم ؟
با تشکر

پاسخ :

این که شما بخواهید با این خانم رابطه داشته باشید مطمئنا شرعا مشکل خواهد بود و فقط زمانی می توانید با ایشان صیغه موقت داشته باشید که ایشان باکره نباشند و باید به نظر مرجع تقلید خود رجوع کنید و نمی توانید به مراجع دیگر عدول داشته باشید . عدول به مرجع تقلید دیگر زمانی صحیح می باشد که شما دنبال مطلبی باشید و لی در رساله مرجع تقلید شما نباشد و یا وی فوت کرده باشد و در حال حاضر شماباید به نظر مرجع تقلید فعلی خود رجوع کنید . و در مورد این که ایشان اگر باکره نباشند و شما صیغه موقت بخوانید در اصل صیغه برایتان مشکلی نیست فقط چون اذن پدر دختر باکره شرط است و شما بدون اجازه ایشان این کار را انجام دهید مرتکب گناه شده اید نه زنا چون اصل صیغه درست است .

به طور مثال اگر کسی خانه ای را با پول نزول خریده باشد می توان در آن نماز خواند و مشکلی ندارد ولی گرفتن پول نزول حرام است .

در مورد خود ارضائی و استمنا نیز برای ترک این مشکل می توانید روزه بگیرید چون روزه باعث می شود که اعتماد به نفس انسان بیشتر شود و خود را از بسیاری از گناهان باز دارد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 15:14  توسط اکتای  |