تبليغاتX
چه کسی بهتر از خدا؟
sadiq9

بقیه عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 12:37  توسط اکتای  | 

السلام عليك يا امام جعفر صادق (ع)

مشخصات حضرت
  اسم : جعفر
  لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقايق - فاضل - طاهر - قائم - منجي - صابر
 كنيه : ابوعبدالله - ابواسماعيل - ابوموسي
  نام پدر : حضرت امام محمد باقر ( عليه السلام )
  نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابي بكر
  زمان تولد : هفدهم ربيع الاول سال 83 هجري
  در روز جمعه يا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با ميلاد حضرت رسول . بعضي ولادت ايشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ايشان  را نيز برخي سال 80 هجري ذكر كرده اند . ( 1 )
  محل تولد : مدينه منوره
  عمر شريفش : 65 سال
  مدت امامت : 34 سال
  زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجري درباره زمان شهادت نيز گروهي ماه شوال و دسته اي ديگر 25 رجب را بيان كردند . ( 2 )
  قاتل : منصور دوانيقي بوسيله زهر
محل دفن : قبرستان بقيع
زنان معروف حضرت : حميده دختر صاعد مغربي ، فاطمه دختر حسين بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب( عليهم السلام )
فرزندان پسر : موسي ( عليه السلام ) - اسماعيل - عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علي
فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما كه اسماعيل ، عبدالله وام فروه مادرشان فاطمه دختر حسين بن علي بن حسين ( عليهما السلام )( نوه امام سجاد ) است . وامام موسي كاظم (عليه السلام) ، اسحاق و محمد كه مادرشان حميده خاتون مي باشد . وعباس ، علي ، اسماء و فاطمه كه هر يك از مادري به دنيا آمده اند .
نقش روي انگشتر حضرت : ما شاء الله لا قوة إلا بالله ، أستغفرالله .
اصحاب معروف امام صادق (عليه السلام) : ابان بن تغلب - اسحاق بن عمار- بريد - صفوان بن مهران - ابوحمزه ثمالي – حرير بن عبدالله سجستاني زراره بن اعين شيباني - عبدالله بن ابي يعفور-عمران بن عبدالله اشعري قمي .
روز زيارت ايشان : روزهاي سه شنبه مي باشد .
رخسار حضرت : بيشتر شمايل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر (عليه السلام) بود . جز آنكه كمي لاغرتر و بلند تر بودند .
مردي ميانه بالا ، سفيد روي ، پيچيده موي و پيوسته صورتشان چون آفتاب مي درخشيد . در جواني موهاي سرشان سياه و در پيري سفيدي موي سرشان بر وقار و هيبتشان افزوده بود . بيني اش كشيده و وسط آن اندكي برآمده بود وبر گونه راستش خال سياه رنگي داشت .
ريش مبارك آن جناب نه زياد پرپشت و نه زياد كم پشت بود . دندانهايش درشت و سفيد بود وميان دو دندان
پيشين آن گرامي فاصله وجود داشت . بسيار لبخند مي زد و چون نام پيامبر برده مي شد رنگ از رخسارش تغيير مي كرد .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 12:35  توسط اکتای  | 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 12:31  توسط اکتای  | 
از نظر منابع معتبر اهل سنت «مهدي» وعده داده شده از طرف پيامبر اكرم(ص) كه از اولاد و نوادگان وي است، شخصيتي است كه هنوز زاده نشده و در آخرالزمان كه دنيا آماده ظهور وي مي‏شود به اذن خداوند خلق و براي احقاق دين حق قيام مي‏كند!، براي رد به اين شبهه چه پاسخي داريد؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 12:28  توسط اکتای  | 
چرا شيعه اجماع امت اسلامي را در انتخاب خليفه اول پس از ارتحال رسول اكرم(ص) به رسميت نمي‏شناسد و باعث شكستن اتحاد و يكدستي مسلمين مي‏گردد؟

پاسخ :

در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 12:25  توسط اکتای  | 
 

اناالحق

                                  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوَاْ

                     

                       إِن تُطِيعُواْ فَرِيقًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ

                      

                           يَرُدُّوكُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ «100»

 

                              ای كسانى كه ايمان آورده‏ايد!

                              

                             اگر از گروهى از اهل كتاب،اطاعت كنيد،

                          

                           شما را پس از ايمان، به كفر بازمى‏گردانند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 12:20  توسط اکتای  | 

بقیه عکس ها رو می تونید در ادامه مطلب مشاهده فرمایید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 12:1  توسط اکتای  | 
 

داستان زیبای دو برادر مهربان

جدیدترین داستانهای کوتاه - داستان های آموزنده کوتاه

دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنهاازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .
شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت :‌
(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :‌(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگر مساوی است . تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند . آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 12:40  توسط اکتای  |