تبليغاتX
چه کسی بهتر از خدا؟

این سوال هم مربوط به آقای رضابوده

سوره مبارکه بقره آیه 221

زنان مشرکه را نا ایمان نیاورده اند به زنی نگیرید و کنیز مومنه بهتر از آزاد زن مشرکه است ، هر جند شما را از او خوش آید ./ اینان به سوی آتش دعوت میکنند و خدا به جانب بهشت و آمرزش ./

و آیات خود را آشکار بیان می کند ، که پند گیرند

در این آیه نابرابری میان مسلمانان و نا مسلمانان و همجنین نظام برده داری تایید میشود ./

این آیه در تضاد با اصل 16 ام ععلامیه جهان شمول حقوق بشر سارمان ملل متحد است که ازدواج هر زن و مردی را بدون هیچ تبعیضی از تظر مذهب آزاد میداند ./ این آیه همجنین با اصل 4 ام اعلامیه جهانشمول حقوق بشر سارمان ملل متحد که برده داری را محکوم میکند در تضاد است ./

پاسخ :

ابتدا در مورد شان تزول این آیه براتون بگم تا مقدمه ای باشه برای پاسخ به سوال شما ./

 شخصی  به نام مرثد که مرد شجاعی بود از طرف پیغمبر اکرم ( ص) مامور شد که از مدینه به مکه برود و جمعی از مسلمانان را که آنجا بودند با خود بیاورد  وی به قصد انجام فرمان رسول خدا (ص) وارد مکه شد ، و در آنجا با زن زیبایی به نام عناق که در زمان جاهلیت او را می شناخت برخورد نمود آن زن او را مانند گذشته به گناه دعوت کرد ، اما مرثد که مسلمان شده بود تسلیم خواسته او نشد آن زن تقاضای ازدواج نمود مرثد جریان را به اطلاع پیغمبر(ص) رساند ، این آیه نازل شد و بیان داشت که زنان مشرک و بت پرست شایسته همسری و ازدواج با مردان مسلمان نیستند ./

مطابق با شان نزول این آیه در واقع پاسخ به سوال دیگری دریاره ازدواج با مشرکان است، می فرماید : « با زنان مشرک و بت پرست مادام که ایمان نیاورده اند ازدواج نکنید ./

سپس در یک مقایسه می فرماید کنیزان با ایمان از زن آزاد بت پرست بهترند ، هر چند زیبایی او شما را به اعجاب وا دارد ./

 بنابراین هدف از ازدواج تنها کامجویی جنسی نیست ، زن شریک عمر انسان و مربی فرزندان اوست نیمش شخصیت او را تشکیل می دهد ، با این حال چگونه می توان شرک و عواقب شوم آن را با زیبایی ظاهر و مقداری مال و ثروت ، مبادله کرد ./

بنا بر این اسلام برده داری را تبلیغ نمی کند در واقع در مقایسه ای می فرماید :

زنی که کنیز باشد ، فقیر باشد ، زیبا نباشد و لی دین دار باشد بهتر از زنی است که بی دین باشد ولی در عوض زیبا باشد ، و دارایی بسیار داشته باشد ./

پس بنابراین اسلام نظام برده داری رو تبلیغ نمی کنه برای این که این مسئله بهتر براتون روشن شه  داستانی رو براتون می گم ./

 

جنایت یک پدر

قيس بن عاصم ، در ايام جاهليت از اشراف و رؤ ساء قبائل بود. پس از ظهور اسلام ايمان آورد. روزى در سنين پيرى بمنظور جستجوى راه مغفرت الهى و جبران خطاهاى گذشته خود شرفياب محضر رسول اكرم (ص ) گرديد و گفت : در گذشته ، جهل و نادانى ، بسيارى از پدران را بر آن داشت كه با دست خويش دختران بى گناه خود را زنده بگور سازند من نيز دوازده دخترم را در فواصل نزديك بهم زنده بگور كردم ، سيزدهمين دخترم را زنم پنهانى بزائيد و چنين وانمود كرد كه نوزاد مرده بدنيا آمده ، اما در خفا او را نزد اقوام خود فرستاد.


سالها گذشت تا روزى هنگاميكه ناگهان از سفرى بازگشتم دخترى خردسال را در سراى خود ديدم و چون شباهتى تام بفرزندانم داشت درباره اش ‍ بترديد افتادم و بالاخره دانستم دختر من است . بيدرنگ دختر را كه زار زار ميگريست كشان كشان به نقطه دورى برده و بناله ها و تضرعهاى او و اينكه بنزد دائيهاى خود باز ميگردم و ديگر بر سر سفره تو نمى نشينم اعتنا نكردم و زنده بگورش نمودم .
قيس پس از نقل ماجراى خود به انتظار جواب ، سكوت كرد در حاليكه از ديده هاى رسول اكرم (ص ) قطرات اشك فرو مى چكيد و با خود زمزمه مى فرمود: (من لايرحم لايرحم ) آنكه رحم نكند بر او رحم نشود، و سپس به قيس خطاب كرده و فرمود: روز بدى در پيش دارى . قيس پرسيد اينك براى تخفيف بار گناهم چه كنم ؟ حضرت پاسخ داد بعدد دخترانى كه كشته اى كنيز آزاد كن

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 16:15  توسط اکتای  | 

رمضان كريم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 18:36  توسط اکتای  | 
سلام

امروز اومدم یه چیزی رو براتون بگم : ( مخصوصا شما آقا فرزاد )

اگه من مطلبی مینویسم شما حق دارین درمورد اون انتقاد کنید ولی انتقاد به جا نه این که به پیامبر (ص) یا ائمه توهین کنید این که شما میگین پیامبر آیه ها رو سروده فکر نکنم کلمه مناسبی باشه ./

در ضمن شما که اینقدر آیه هارو نقد میکنین آیا به شان نزول یا به تفسر اون نگاه کرده اید ؟؟؟

من میخوای نظرات خودتون و عقیده هاتون رو بدون رو در وایسی برام بگین پس کاری نکنین که نظرات رو پس از تایید کردن به وبلاگ بزارم ./

ببخشید که یک تند بود ./

با تشکر : اکتای

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 17:0  توسط اکتای  | 
و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد.
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدای من اینجاست همین نزدیکیها،
و من، تنها نیستم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 10:31  توسط اکتای  | 

درباره ماه رمضان

رمضان اسمى از اسماء الهى مى‏باشد و نبايست‏به تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مى‏دهيم.

رمضان از اسماء الله است

هشام بن سالم نقل روايت مى‏نمايد و مى‏گويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.

فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيى‏ء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1)

امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا

رمضان نامى از اسماء الله است كه نمى‏رود و نمى‏آيد كه شى‏ء زائل و نابود شدنى مى‏رود و مى‏آيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مى‏باشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايت‏شده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان‏» (2) شما به راستى نمى‏دانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).

واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن

رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت‏خاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مى‏باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.

و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مى‏گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.

در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنه‏تر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمى‏كند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مى‏دارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مى‏گيرد و مى‏گويد:

آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد

اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 10:12  توسط اکتای  | 
قلبمان باغچه‌ايست...
...لايق يك گل سرخ...از حرير احساس...
...همدم سوسن و ياس
با كليدي از عشق...
...قلبمان بگشاييم...و بكاريم گلي...
...كه در آن رشد كند
عطر عشق دل ما رهگذران شاد كند
گر نكاريم گلي...
...علف هرز در آن مي‌رويد...
...و شود مردابي...عابران غرق كند
مي شود پل باشيم...
...بين احساس و خدا و انسان...
...هنر مهر و وفا را به جهان ياد كنيم
گر نسازيم پلي..شب كشد ديواري...
...بين انديشه و احساس و فضا...
...كه در آن زندانيست...
مهرباني و محبت، راحت و صلح و صفا
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 9:59  توسط اکتای  |