|
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 11:12  توسط اکتای
|
با سلام دوست عزیزی در مورد عالم ذر سوال پرسیده بودند که من خدمتشون عرض کردم که روز شنبه براشون پاسخ میدم . و امروز همان روز وفای به عهد است . سوال : آیا عالم ذر وجود دارد یا نه؟ و اگر وجود دارد چرا ما به یادمان نمیاید ؟ در مورد وجود عالم ذر هیچ جای شبهه و ابهامی نیست برای این که در آیات مختلف قران کریم راجع به این موضوع اشاره شده است که من مهمترین از این آیات رو مورد تفسیر قرار میدم تا بهتر روشن شه / آیات 127 تا 174 سوره مبارکه اعراف. پیمان نخست و عالم ذر آیات فوق در حقیقت اشاره ای به توحید فطری و وجود ایمان به خدا در اعماق روح آدمی است. گرچه در تفسیر این آیه بحثها و گفتگوهای فراوان و داغی در میان مفسران به راه افتاده و احادیث گوناگونی در این باره وارد شده ولی ما سعی می کنیم نخست تفسیر اجمالی آیه و بعد مهمترین بحثهای مفسران و سپس انتخاب خودمان را به طور فشرده و مستدل در اینجا بیاوریم . خداوند روی سخن را در این آیه به پیامبر کرده ، نخست چنین میگوید : به خاطر بیاور موقعی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذریه آنها را بر گرفت و آشکار ساخت و آنها را گواه بر خویشتن نمود و از آنها پرسید :آیا من پروردگار شما نیستم؟ آنها همگی گفتند آری گواهی می دهیم . ذریه : چنانچه دانشمندان لغت گفته اند در اصل به معنی فرزندان کوچک و کم سن سال است ولی غالبا به همه فرزندان گفته می شود ، گاهی به معنی مفرد و گاهی به معنی جمع استعمال می گردد اما در اصل معنی جمعی دارد . درباره ریشه اصلی این لغت احتمالات متعددی داده شده است بعضی آن را از ذرء بر وزن زرع به معنی آفرینش می دانند بنابر این مفهوم اصلی ذریه با مفهوم مخلوق و آفریده شده برابر است . و بعضی آن را از ذر بر وزن شر که به معنی موجودات بسیار کوچک همانند ذرات غبار و مورچه های بسیار ریز می باشد دانسته اند ، از این نظر که فرزندان انسان نیز در ابتداء از نطفه بسیار کوچکی آغار حیات می کنند . سومین احتمال که درباره آن داده شده این است که از ماده ذرو بر وزن مرو به معنی پراکنده ساختن گرفته شده و اینکه فرزندان انسان را ذریه گفته اند به خاطر آن است که آنها پس از تکثیر مثل به هر سو در روی زمین پراکنده می شوند. سپس اشاده به هدف نهائی این سوال و جواب گرفتن از فرزندان آدم در مسئله توحید نموده می فرماید این کار را خداوند به این جهت انجام داد که در روز قیامت نگوئید ما از این موضوع ( توحید و شناسائی خدا) غافل بودیم . و در ادامه می فرماید " آری اینگونه ما آیات را توضیح می دهیم و روشن می سازیم تا بدانند توحید از آغاز در روح آنها بوده شاید با توجه به این حقایق به سوی حق بازگردند . توضیح و داوری در باره عالم ذر همان گونه که دیدیم آیات فوق سخن از پیمانی به میان می آورد که به طور سر بسته از فرزندان آدم گرفته شده، اما اینکه این پیمان چگونه بوده است توضیحی درباره جزئیات آن در متن آیه نیامده است ولی مفسران به اتکاء روایات فراوان و گوناکونی که در ذیل این آیات در منابع اسلامی نقل شده است نظراتی دارند که از همه مهمتر دو نظر زیر است : 1- هنگامی که آدم آفریده شد فرزندان آینده او تا آخرین فرد بشر از پشت او به صورت ذراتی بیرون آمدند آنها دارای عقل و شعور کافی برای شنیدن سخن و پاسخ گفتن بودند ، در این هنگام از طرف خداوند به آنها خطاب شد ا لست بربکم یعنی : ایا پروردگار شما نیستم ؟ همگی در پاسخ گفتند آری بر این حقیقت همگی گواهیم . سپس همه این ذرات به صلب آدم یا به گل آدم بازگشتند و به همین جهت این عالم را عالم ذر و این پیمان مزبور یک پیمان تشریعی و قرار داد خود آگاه در میان انسانها و پروردگارشان بوده است. 2- منظور از این عالم و این پیمان همان عالم استعدادها و پیمان فطرت و تکوین و آفرینش است به این ترتیب که به هنگام خروج فرزندان آدم به صودت نطفه از صلب پدران به رحم مادران که در آن هنگام ذراتی بیش نیستند خداوند استعداد و آمادگی برای حقیقت توحید به آنها داده است ، هم در نهاد و فطرتشان این سر الهی به صورت یک حس درون ذاتی به ودیعه گذارده شده است و هم در عقل و خردشان به صورت یک حقیقت خود آگاه !!. بنابر این این همه افراد بشر دارای روح توحیدند و سوالی که خداوند از آنها کرده به زبان تکوین و آفرینش است و پاسخی که آنها داده اند نیز به همین زبان است . این گونه تعبیرها در گفتگوهای روزانه نیز کم نیست مثلا میگوئیم رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون . تفسیر اول دارای مشکلاتی است که اگر خواستین براتون میگم ولی تفسیر دوم دارای مشکل نیست حتی در مورد عالم ذر روایات اسلامی وجود دارد که فکر نکنم حال شنیدنشو داشته باشین و خسته شدین نه؟ حالا در مورد این که چرا ما یادمون نمیاد میشه اینو گفت که عامل فراموشی این مهم یا جهالته یا غفلته البته بازم نمیشه گفت که چرا ما یادمون نمیاد چون از نظر روانشناسی به این مسئله توجه کنیم درمی بابیم که هر کس در درون خود آثاری از آن قول وقرارها را دارد و طبق تحقیقات اخیر حس مذهبی یکی از احساسات اصیل روان ناخداگاه انسانی است ، و همین حس است که بشر را در طول تاریخ به سوی خدا شناسی رهنمود کرده است. منبع این مطالب تفسیر نمونه جلد 7
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 16:39  توسط اکتای
|
در مورد سوال دیگه از آقا جلیل باید بگم که ما در هر دورانی که باشیم و با هر تفکر باید به ظهرو آقا مون (آقا امام زمان عج) دعا کنیم البته گاهی شیطان سراغ آدم میاد و میگه که من که آدم بدیم چرا دعا کنم که آقام ظهور کنه چون اگه بیاد با من مخالفت میکنه .
آقای بهجت فرمودند : جوانان منتظر بمانند به همین زودی ها امام زما (عج) ظهور خواهد یعنی آنقدر نزدیک است که شاید پیران جامعه بتوانند ایشان را ببینند . به امید آن که آقا ظهور کند و دنیا در صلح و صفا باشد . یک صلوات محمدی بفرست االهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم فعلا یا علی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 18:45  توسط اکتای
|
درمورد سوال دوست عزیز دیگر که فرموده بودند که عالم ذر وجود داره یا نه ؟
و اگه وجود دارد چرا یادمون نمیاد شنبه جواب میدم ؟ تا شنبه اگه نظری دارین بنویسید.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 18:39  توسط اکتای
|
دوستی در مورد وهابیت سوالی داشتند که چه جور دینی هست ؟ امروزه وهابیون به دو شاخه تقسیم شده اند : 1- سلفی های متعصب و تندرو که همه مسلمین جهان ، جز خود را تکفیر کرده و مشرک می شمارند و خون و اموال آنان را مباح می دانند ؛ جمود در اندیشه و خشونت در سخن و عمل از بارزترین ویژگی های آنهاست . از بحث های منطقی و عقلی گریزانند ، در افغانستان ، عراق ، پاکستان و حتی در زادگاه خود ( عربستان ) آن قدر خشونت آفریدند که تمام دنیا از آن ها بیزاد شدند و ترسیم بسیار زشتی از اسلام در جهان ارائه کردد که برای زدودن آثار آن باید سال ها تلاش کرد . آن ها به پایان عمر خود نزدیک شده اند ، و به زودی صحنه ها را ترک می گویند . 2-وهابی های معتدل و روشنفکر که اهل منطق و گفتمان و « حوار» هستند ، به افکار سایر اندیشمندان احترام می گذارند و با دیگر مسلمانان به گفتگوی دوستانه می نشینند. نه فرمان قتل کسی را صادر می کنند ، نه مسلمانی را مشرک و کافر می شمرند ، و نه حکمی به اباحه اموال و اعراض می دهند و روز به روز طرفداران بیشتری پیدا می کنند و این طلیعه مبارکی است برای جهان اسلان که آثارش در کتابهایی که اخیرا در حجاز منتشر شده و در جراید و مناظره های تلویزیونی آنجا مشاهده می شود . شرح مطلب بالا در ادامه مطلب خواهد آمد البته اگر دوستان عزیز مایل باشند من میتوانم بیشتر توضیح دهم . آیا وهابیت به پایان عمر خود نزدیک می شود ؟! ده سال پیش از فرو پاشی شوروی نگارنده کتابی تحت عنوان« پایان عمر وهابیت» به رشته تحریر در آورد . درآن کتاب بر این نکته تاکید شده بود که قراین و شواهد موجود گواهی می دهد که مارکسیسم به پایان عمر خود نزریک شده و به زودی غروب خواهد کرد . در مقدمه کتاب چنین آمده بود : به اعتقاد بنده امروز این واقعیت را که برای بعضی بسیار تلخ و ناگوار و برای بعضی شاید شگفت آور است ، باید بپذیریم که مارکسیسم و محصول آن کمونیسم به پایان عمر شکوفایی خود نزریک می شود و هم اکنون در سراشیبی زوال قرار گرفته است . صریحتر بگویم مارکسیسم از نظر یک جستجوگر آزاد فکر مکتبی است متعلق به گذشته که باید کم کم در بایگانی تاریخ قرار گیرد . مارکسیسم تمام تجربه های خود را بکار زده و با ناکامی در انجام تعهدات خود در برابر جامعه بشری روبرو شده ، مارکسیسم از نظر منطفی و فلسفی دیگر یک مکتب زنده نیست و رویاهایی که مارکس و انگلس و لنین برای دنیا داشتند در بسیاری موارد بدون تعبیر مانده یا نادرست از آب درآمده است!! مارکسیسم به تعبیر دیگر مکتبی است از مد افتاده و کهنه و جنبه ایده آلیستی آن امروز به طور کامل آشکار شده است. مارکسیسم به سوی انزوا و چند دسته ای با دهها شاخه مختلف در کشورهای دنیا به شکلی در آمده است که مارکسیسم رفیق مائو هیچ شباهتی به مارکسیسم برژنف ندارد و کمونیسم رفیق تیتو با کمونیسم انور خوجه و هر دو با فیدل کاسترو و هر سه با ... متفاوت است . آری همان گونه که پیش بینی شده بود فروپاشی انجام گرفت و روسیه شوروی مارکسیست با آن همه رجز خوانی ها و ادعاهای بزرگ و اقرار بر این که نظام سرمایه داری به زودی نابود خواهد شد و به بیگانی تاریخ پیوست ! این پیش بینی نه علم غیب بود و نه کهانت بلکه برخاسته از طبیعت مارکسیسم بوده . اکنون بیز تمام قراین و شواهد نیز می دهد که عمر وهابی گری افراطی به سر آمده و طرفداران و حامیان خود را به سرعت از دست می دهد و به گذشته تاریخ سپرده می شود ، و هم اکنون آثار این فروپاشی نمایان شده است ،زیرا در بطن اصول وهابیت تند رو اموری نهفته است که قابل بقا و دوام به خصوص در دنیای امروز نیست . این اصول عبارتند از : 1- خشونت فوق العاده 2- تحمیل عقیده 3- تعصب شدید و افراطی 4- عدم آشتایی به ارزش های فرهنگی 5- جمود و مهالفت با هر پدیده نوین 6- ضعف منطق و برداشت نادرست از شش وازه قرآنی من می تونم تمام گفته های خودم رو توسط مدارک و مثالهای تاریخی ثابت کنم . آقای X امید وارم حالا تونسته باشید جواب خودتون رو دریافت کنید اگر سوالی دیگر بود من در خدمتتون هستم . تا بعد یا علی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 18:32  توسط اکتای
|
دوستای گلم سلام
خیلی خوشحال میشم که بتونم به شبهات و سوالاتی که دارید جواب بدم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 17:59  توسط اکتای
|
براى شناخت حضرت مهدى (عليه السلام) و ويژگى هاى شخصى و كيفيت غيبت و ظهور او هيچ وسيله اى بهتر از آيات شريفه قرآن كريم و روايات معصومين (عليهم السلام)نيست. با اينكه در اين زمينه و با اتكاى به همين آيات و روايات، بيش از هزار كتاب و رساله نوشته شده است بازهم به طور يقين مى توان گفت كه در تمامى آنها، جز بخش كوچكى از معارف مربوط به اين آخرين ذخيره الهى، تبيين نشده است. زيرا ابعاد وجودى او را ـ همچنان كه در باره اميرالمؤمنين (عليه السلام)فرموده اند ـ كسى جز خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)به تمام و كمال نشناسد. و باز كلام خدا و پيامبر و اهلبيت را هركسى به درستى فهم نتواند كرد.
علاوه بر اين، خاصيت دوران غيبت است كه نمى توان مطمئن بود كه همه فرمايشات آنان به ما رسيده باشد.با اين همه، آنچه در پى مى آيد تنها مرورى بر پاره اى عناوين و ذكر نمونه هايى در هر باب است. بسان بر گرفتن قطره هايى از دريايى بى كرانه، كه گفته اند: آب دريا را اگر نتوان كشيد***هم به قدر تشنگى بايد چشيد (مهدى (عليه السلام) و قرآن)الف) همپاى قرآن:اينكه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) در سفارش مشهور خويش فرمود: «انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا ابداً»( [5] ) و بدين سان بر همپايى و همراهى خاندان خويش سلام اللّه عليهم با قرآن كريم، تأكيد نمود، دلالت بر اين دارد كه در زمان ما، كتاب خدا قرآن كريم جز در كنار مهدى آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) كه يگانه ذخيره و باقيمانده اين دودمان پاك است، كتاب هدايت انسانها نتواند بود و از گمراهى و سرگردانى مردم، جلوگيرى نتواند كرد.و نيز اينكه رسولخدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «علىّ مع القرآن و القرآن مع علىّ لايفترقان حتى يردا على الحوض»( [6] ) با توجه به اينكه در اين عصر، وصايت و وراثت حضرت على(عليه السلام) در همه مقامات ولايتى و شئونات هدايتى اش تنها از آن حضرت مهدى (عليه السلام)مى باشد، بر چنين همراهى و همپايى و معيّتى، بين او و قرآن نيز دلالت دارد.ب) شريك قرآن:همه ائمه بزرگوار، «شركاء قرآن كريم» شمرده شده اند( [7] ) چنانكه بطور ويژه در يكى از زيارتهاى مخصوصه حضرت مهدى (عليه السلام) با تعبير «السلام عليك يا شريك القرآن» از ايشان ياد شده است.ج) تلاوت كننده و ترجمان قرآن:از آن رو كه تلاوت آيات كتاب خدا بهترين وسيله انس باخداست، و براى مقرّبان درگاه حق هيچ لذّتى بالاتر از خواندن قرآن و تدبّر در آن نيست، حضرت مهدى (عليه السلام) كه در اين دوران والاترين درجات انس و بالاترين مقامات قرب الى اللّه را داراست، شايسته ترين كسى است كه به عنوانِ «يا تالِىَ كتابِ اللّه و ترجمانَه»( [8] ) مى تواند مورد خطاب قرار گيرد.د) قرائت كننده و تفسيرگر قرآن:براى قرائت و تفسير قرآن كريم چه كسى شايسته تر از حضرت مهدى(عليه السلام)است كه در اين زمان «چراغ هدايت» و «حامل علوم قرآن» و «نگاهبان گنجينه دانش الهى» و «حافظ سرّ خدا» تنها اوست و «امانات نبوّت» و «وديعت هاى رسالت» در اين عصر تنها به او سپرده شده است؟( [9] ) اوست كه قرآن را چونان كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و على (عليه السلام)قرائت مى كردند، قرائت مى كند و آنچنان كه خداى محمد و على (عليهما السلام)مى پسندد و مقرر فرموده است، تفسير مى نمايد.«السلام عليك حين تقرء و تبيّن»( [10] ).چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنيدن***به رخت نظاره كردن، سخن خدا شنيدنهـ ) تعليم دهنده احكام قرآن:... صاحب الزّمان و مُظهر الايمان و مُلقِّن احكام القرآن...( [11] )«سلام خدا بر صاحب الزمان و آشكار كننده ايمان و تلقين و تعليم دهنده احكام قرآن.»و) احياگر قرآن:در آخر الزمان كه سنّت هاى قرآنى به فراموشى سپرده شده و بسيارى از معارف اين كتاب الهى از سوى كژ انديشان به تحريف و تبديل كشيده شده و حيات و حيات آفرينى آياتش، در حصار جهل و هوس دنيا پرستان ناديده گرفته شده است، مهدى (عليه السلام)مى آيد تا احياگر اين معجزه جاويد باشد و اسلام و مسلمين را در پرتو انوار فروزان آن جانى تازه بخشد.«اللهمّ جدّد به ما امتحى من دينك و أحىِ به ما بُدّلَ من كتابك و أظهر به غُيّر من حكمك».( [12] )«خدايا از دينت آنچه به نابودى گراييده بوسيله او تجديد فرما. و از كتابت آنچه دگرگونى و تبديل پذيرفته بوسيله او احيا كن. و از احكامت آنچه را كه تغيير يافته بوسيله او آشكار گردان.»[1] ـ منتخب الاثر صفحه 332. [2] ـ منتخب الاثر صفحه 341 ـ كمال الدين صفحه 430. [5] ـ كنزل العمال ج 1 ص 44 ـ مسند احمد بن حنبل ج 5 ـ ص 89 و 182: من در بين شما دو وديعت گرانبها باقى مى گذارم تا زمانى كه به آن دو چنگ زده باشيد هرگز گمراه نخواهيد شد. [6] ـ ينابيع المودة صفحه 90: على(عليه السلام) با قرآن است و قرآن باعلى است، هرگز از يكديگر جدا نشوند تا آن زمان كه در حوض كوثر بر من وارد شوند. [7] ـ «زيارت جامعه» از ملحقات مفاتيح الجنان: السلام عليكم ائمّة المؤمنين... و عباد الرحمن و شركاء القرآن... [8] ـ مفاتيج الجنان، «زيارت آل يس» ـ روايت شده از ناحيه مقدسه امام زمان(عليه السلام) ـ . [9] ـ تعابيرى برگرفته از «زيارت جامعه» مندرج در زيارت سوم از ملحقات مفاتيح الجنان. [10] ـ مفاتيح الجنان، زيارت آل يس. [11] ـ بخشى از زيارت «سلام اللّه الكامل التام» در استغاثه به حضرت صاحب الزمان(عليه السلام). [12] ـ صلوات ابوالحسن ضرّاب اصفهانى، وارد شده از ناحيه مقدسه امام زمان(عليه السلام) در اعمال روز جمعه. [13] ـ سوره توبه، آيه 33 اوست خدايى كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرو فرستاد تا آن را بر همه اديان پيروز گرداند اگرچه ناخوشايند كافران باشد. [14] ـ كمال الدين و تمام النعمة ـ شيخ صدوق ـ ج 2 ص 670. برگرفته از کتاب: غيبت ، ظهور، امامت واحد تحقيقات مسجد مقدس جمكران
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 17:55  توسط اکتای
|
ـ رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) :
«لاتقوم الساعة حتى يقوم القائم الحق منّا و ذلك حين يأذن اللّه عزّوجلّ له و من تبعه نجا و من تخلّف عنه هلك. اللّه اللّه عباد اللّه فأتوه و لو على الثلج فانّه خليفة اللّه عزّوجلّ و خليفتى.»( [27] ) «روز قيامت فرا نمى رسد مگر آنكه از بين ما «قائم حقيقى» قيام نمايد. و آن قيام، زمانى خواهد بود كه خداى عزّوجلّ او را اجازه فرمايد. هركس پيرو او باشد نجات مى يابد و هركه از فرمانش تخلّف ورزد، هلاك مى شود. اى بندگان خدا ! خدا را، خدا را; بر شما باد كه به نزدش آييد اگرچه بر روى يخ و برف راه رويد. زيرا او خليفه خداى عزّوجلّ و جانشين من است.» 2 ـ اميرالمؤمنين على (عليه السلام) : قال للحسين(عليه السلام) : «التاسع من ولدك يا حسين! هو القائم بالحق، المظهر للدين، الباسط للعدل»، قال الحسين (عليه السلام)فقلت: يا اميرالمؤمنين و إنّ ذلك لكائن؟ فقال (عليه السلام): «اى و الذى بعث محمداً بالنبوة و اصطفاه على جميع البريّه و لكن بعد غيبة و حيرة لاتثبت فيها على دينه اِلاّ المخلصون المباشرون لروح اليقين الذين أخذ اللّه ميثاقهم بولايتنا و كتب فى قلوبهم الايمان و ايّدهم بروح منه».( [28] ) «به حسين (عليه السلام) فرمود: نهمين فرزند تو اى حسين! قيام كننده به حق و آشكار سازنده دين و گستراننده عدالت است. امام حسين (عليه السلام) گويد: پرسيدم: يا اميرالمؤمنين! آيا حتماً چنين خواهد شد؟ فرمود: آرى! قسم به كسى كه حضرت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)را به پيامبرى بر انگيخت و او را بر تمام خلايق برگزيد، چنين خواهد شد، امّا بعد از غيبت و حيرتى كه در آن كسى ثابت قدم بر دين نمى ماند مگر مخلصين و دارندگان روح يقين آنان كه خداوند نسبت به ولايت ما از آنان پيمان گرفته و ايمان را بر صفحه دل شان نگاشته و با روحى از جانب خود تأييد فرموده است.» 3 ـ حضرت زهرا (عليها السلام): «قال لى رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) أبشرى يا فاطمة، المهدىّ منك».( [29] ) «رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به من فرمودند: اى فاطمه! ترا بشارت باد به اينكه حضرت «مهدى (عليه السلام) » از نسل توست.» 4 ـ امام حسن مجتبى (عليه السلام) فرمود: «ما منّا احدٌ اِلاّ ويقع فى عنقه بيعة لطاغية زمانه اِلاّ القائم الّذى يصلّى روح اللّه عيسى بن مريم خلفه فان اللّه عزّوجلّ يخفى ولادته و يُغيّب شخصه لئلاّ يكون لأحد فى عنقه بيعة».( [30] ) «هيچ يك از ما اهلبيت نيست مگر آنكه بيعتى از طاغوت زمانش را اجباراً بر عهده دارد. مگر حضرت «قائم» كه عيسى بن مريم، روح اللّه پشت سر او نماز مى گذارد. خداوند ولادت او را مخفى مى دارد و شخص او را از ديدگان، غايب مى گرداند، تا بيعت هيچ كس را بر گردن نداشته باشد.» 5 ـ امام حسين (عليه السلام): «منّا اثنا عشر مهديّاً اوّلهم اميرالمؤمنين على بن ابيطالب(عليه السلام)و آخرهم التاسع من ولدى و هو الامام القائم بالحق. يحيى اللّه به الأرض بعد موتها و يظهر به دين الحق على الدين كلّه و لو كره المشركون».( [31] ) «دوازده هدايت شده هدايتگر از بين ما هستند، اولين آنان اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (عليه السلام) و آخرين آنان، نهمين فرزند من است كه پيشواى قيام كننده به حق خواهد بود، خداوند به وسيله او زمين را پس از موات شدنش زنده مى كند و به دست او دين حق را بر تمامى اديان پيروز مى سازد، اگرچه مشركان را ناخوشايند باشد.» 6 ـ امام زين العابدين (عليه السلام): «إن للقائم منّا غيبتين، احداهما أطول من الأخرى... فيطول أمرها حتى يرجع عن هذا الامر اكثر من يقول به، فلايثبت عليه اِلاّ من قوى يقينه و صحّت معرفته و لم يجد فى نفسه حرجاً ممّا قضينا و سلّم لنا اهل البيت.»( [32] ) «براى قائم ما دو غيبت هست. يكى از آن دو طولانى تر از ديگرى است... و آن قدر طول خواهد كشيد كه اكثر معتقدين به ولايت، از او دست خواهند كشيد. در آن زمان كسى بر امامت و ولايت او ثابت قدم و استوار نمى ماند مگر آن كه ايمانش قوى، و شناختش درست باشد و در نفس خويش نسبت به حكم و قضاوت ما هيچ گرفتگى و كراهتى احساس نكند و تسليم ما اهلبيت باشد.» 7 ـ امام باقر (عليه السلام) : راوى گويد از امام (عليه السلام) در باره آيه شريفه «فلا أقسم بالخنّس الجوار الكنّس تكوير: 15 و 16» سئوال كردم. فرمود: «هذا مولود فى آخر الزمان. هو المهدى من هذه العترة. تكون له حيرة و غيبة، يضلّ فيها اقوام و يهتدى فيها أقوام. فياطوبى لك إن أدركته و يا طوبى لمن أدركه.»( [33] ) «مراد اين آيه، مولودى در آخر الزمان است كه همان مهدى از اين خاندان است. او را حيرت و غيبتى هست كه در آن گروههايى گمراه شوند و گروههايى ديگر هدايت پذيرند. خوشا به حال تو اگر او را درك كنى و خوشا به حال هركسى كه او را درك كند.» 8 ـ امام صادق (عليه السلام) : «إنّ لصاحب هذا الامر غيبة، فليتّق اللّه عبد و ليتمسّك بدينه».( [34] ) «همانا براى صاحب اين امر غيبتى هست، پس بنده خدا در آن دوران بايد تقواى الهى پيشه كند و به دينش چنگ زند.» 9 ـ امام كاظم (عليه السلام) : «صاحب هذا الامر، هو الطريد الوحيد الغريب الغائب عن أهله الموتور بأبيه».( [35] ) «صاحب اين امر ـ حضرت مهدى (عليه السلام) ـ رانده شده، تنها، غريب، غائب و دور از اهل و خونخواه پدر خويش مى باشد.» 10 ـ امام رضا (عليه السلام) : «... و بعد الحسن ابنه الحجّة القائم المنتظر فى غيبته، المطاع فى ظهوره، لو لم يبق من الدنيا اِلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتى يخرج فيملأها عدلا كما ملئت جوراً».( [36] ) «و بعد از امام حسن عسكرى(عليه السلام) فرزندش حضرت حجّت قائم، امام خواهد بود آن كس كه در دوران غيبتش مورد انتظار، و در زمان ظهورش مورد اطاعت مؤمنان است. اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد خدا همان روز را چنان طولانى كند كه قيام فرمايد و زمين را از عدالت پر كند چنانكه از ستم پر شده باشد.» 11 ـ امام جواد (عليه السلام) : در باره اينكه چرا حضرت مهدى (عليه السلام)«منتظَر» ناميده مى شود فرمود: «إن له غيبة يكثر ايامها و يطول امدها فينتظر خروجه المخلصون و ينكره المرتابون و يستهزئ به الجاحدون و يكذَّب فيها الوقاتون و يهلك فيها المستعجلون و ينجو فيها المسلّمون».( [37] ) «او را غيبتى هست كه زمانش زياد است و پايانش به طول مى انجامد. پس مخلصين چشم انتظار قيام او مى مانند و شك كنندگان به انكار او بر مى خيزند و منكرين به استهزاى او مى پردازند و تعيين كنندگان وقت ظهور مورد تكذيب قرار مى گيرند و عجله كنندگان در آن هلاك مى شوند و تسليم شدگان نجات مى يابند.» 12 ـ امام على النقى (عليه السلام) : «اذا غاب صاحبكم عن دار الظالمين، فتوقّعوا الفرج».( [38] ) «زمانى كه صاحب و امام شما از ديار ستمگران غايب گشت، چشم انتظار فرج باشيد.» 13 ـ امام حسن عسكرى (عليه السلام) : «المنكر لولدى كمن اقرّ بجميع أنبياء اللّه و رسله ثم انكر نبوّة محمد رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) و المنكر لرسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) كمن انكر جميع الانبياء لأن طاعة آخرنا كطاعة اوّلنا و المنكر لآخرنا كالمنكر لأوّلنا».( [39] ) «كسى كه فرزندم ـ مهدى (عليه السلام) ـ را انكار كند مانند كسى است كه تمام پيامبران و رسولان الهى را قبول داشته باشد، اما نبوت حضرت محمد رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)را انكار كند. و انكار كننده رسول اللّه مانند كسى است كه همه انبياء را انكار نمايد. چون اطاعت آخرين امام ما به منزله اطاعت اولين امام است و منكر آخرين امام ما به منزله منكر اولين امام است [27] ـ بحارالانوار ج 51 ص 65. [30] ـ كمال الدين و تمام النعمة جلد 1 باب 29 صفحه 316. [32] ـ مدرك پيشين ص 323 و 324. [36] ـ مدرك پيشين صفحه 372 ـ عيون اخبار الرضا. [37] ـ بحارالانوار ج 51 ص 158 ـ كمال الدين صفحه 378. [38] ـ كمال الدين جلد 2 باب 37 ـ صفحه 380. [39] ـ مدرك پيشين باب 38، صفحه 409. برگزرفته از کتاب : غيبت ، ظهور، امامت - واحد تحقيقات مسجد مقدس جمكران
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 17:53  توسط اکتای
|
دلت دارد نشانی از شکفتن دغا کن با دهانی از شکفتن سه شنبه شب توسل می کشاند تو را تا جمکرانی از شکفتن
************* نباید مرهمی همتای گریه نشد چیزی بگیرد جای گریه سه شنبه شب شده اورده تسبیح دو رکعت جمکران را پای گریه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 12:6  توسط اکتای
|
نام: محمّد. پدر: امام حسن عسکرى(ع). مادر: نرجس القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى. شکل: چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سیاه بر گونه راست . زاد روز: شب نیمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر. زادگاه: شهر سامراء. غیبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال. نمایندگان: چهار نفر از شخصیّت هاى شیعه به نامهاى: 1 ــ ابو عمرو ، عثمان بن سعید بن عمرو عمرى اسدى ، وکیل و نماینده پیشین امام هادى و امام عسکرى علیهما السّلام. 2 ــ فرزند او ، ابو جعفر ، محمد بن عثمان بن سعید ، در گذشته 304. 3 ــ أبوالقاسم ، حسین بن روح بن ابى بحر نوبختى ، در گذشته 326. 4 ــ ابوالحسن على بن محمد سمرى ، در گذشته 329. محل اقامت نامبردگان بغداد ، و کلیّه امور شیعیان و خواسته ها و نامه هاى آنان به وسیله این چهار نفر انجام و ردّ و بدل مى شد; و آرامگاه آنان نیز در بغداد مشهور است. غیبت کبرى: با در گذشت چهارمین نماینده و سفیر آن حضرت از سال 329 آغاز گردید; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قیام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت. نمـایندگان و وظـیفه مردم در دوران غیبت کبرى: کسیکه فقیه خویشتن دار ، مخالف هواى نفس ، و فرمانبر امر خداوند باشد ، او نماینده امام زمان است; و بر دیگران لازم است از او پیروى کنند; زیرا اینگونه افراد از طرف امام بر مردم حجّت اند ، و امام از طرف خداوند بر آنان حجت باشد هنگام ظهور: آنگاه که منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با آل محمّد است. نام مهدى بر سر زبانها افتد; مردم دلباخته او شوند; و از کسى جز او سخن نگویند. محل ظهور: مکّه معظّمه. محل بیعت ( تعهّد مردم در پیروى از امام ): مسجدالحرام ، میان رکن و مقام. نشانى: فرشته اى از بالاى سر او فریاد مى زند: این مهدى است ، او را پیروى کنید. یادگار أنبیاء: انگشتر سلیمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد. یاران: سیصد و سیزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند که هسته مرکزى زمامدارى او را تشکیل دهند; و در حقیقت کارگردانان اصلى قیام مهدى(ع) ، و کارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود که از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آیند. روش حکومتى: بر اساس قرآن و سیره پیامبر(ص) و امام امیرمؤمنان(ع). شعاع و دامنه حکومت: سراسر جهان را فرا گیرد; و زمین را از عدل و داد پر کند در حالى که از جور و ستم پر شده باشد. مرکز حکومت: مسجد کوفه ، ــ مرکز خلافت و حکومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ . چگونگى پیروزى بر دشمنان: همانند پیروزى جدّ عالى مقامش پیامبر اکـرم(ص) بر کافران و مشرکـان ، خداوند او را با گـروههاى منظّم هزار نفرى از فرشتگان یا سه هزار نفرى که از آسمان فرود آمدند یا پنج هزار نفرى که داراى نشان مخصوص بودند مدد داد; و نیز در جبهه هاى جنگ یاریش کند ، آنچنان که مؤمنان را در حال شکست در بدرو دیگر جبهه هاى فراوان و روز تاریخى حنین یارى و پیروز فرمود و در جنگ احزاب ، رعب و وحشت در دل کفار و مشرکان فرو ریخت. مدت زمامدارى: روایات که ـ اکثراً مربوط به اهل تسنّن است ـ در این باره باختلاف سخن گفته ، امّا به عقیده شیعه خدا آگاه است. وزیر و معاون: عیسى(ع) از آسمان فرود آید و به عنوان وزیر با حضرتش همکارى نماید. برکات حکومت و رهبرى او: درهاى خیر و برکت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا کشد; مردم همه در رفاه و بى نیازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پیوسته گردند ، آنچنان که مسافران را به برداشتن توشه نیازى نخواهد بود; و اگر زنى یا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند کسى را با آنها کارى نباشد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 17:9  توسط اکتای
|
الـهـــی !
هر شادی که بی توست اندوه آن است . هر دل که نه در طـلب تـوست ویـران است . یـک نـفـس بــا تـو بـه دو گیـتــی ارزان است. یک دیدار از آن تو به صد هزار جان رایگان است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 17:8  توسط اکتای
|
این صفحه شرح قطرهایست از دریایی که سالها با سکوت و آرامش به خدمتی بسی اساسی به جامعهی اسلامی و ایرانی کمر همت بسته است و از آنجا که خود به مرتبهی وصال به حقیقت نایل آمده است مانند مشعلی نورانی اطراف خود را منور ساخته و راه پای بسیاری از شاگردان و ارادتمندان و خوانندگان آثار خود را از دور و نزدیک روشن ساخته و به حیات فکری و معنوی آنان روح و جهت و معنی بخشیده است.» |
||||||||
![]() علامه سیدمحمدحسین طباطبایی |
2. احیاء فلسفه در حوزهی قم: علاوه بر احیاء فلسفه و تدریس منابع متعدد فلسفی، علامه کتب مختلفی را در این زمینه به نگارش درآورد که بدایة الحکمة، نهایة الحکمة و اصول فلسفه و روش رئالیسم از آن جملهاند.
3. تنقیح و نقد روایات بحارالانوار: آيتالله سيدمحمدحسين حسينى تهرانى نقل میکند که «ايشان تا جلد ششم از طبع جديد (بحارالانوار) را تعليقه نوشتند، ليكن به لحاظ يكى دو تعليقهاى كه صريحاً در آنجا نظر علامه مجلسى را رد كردند، اين امر براى طبقهاى كه تا اين اندازه حاضر نبودند نظريات مجلسى مورد ايراد واقع شود خوشآيند نشد؛ و متصدى و مباشر طبع بنا به الزامات خارجيه، از ايشان تقاضا كرد كه در بعضى از مواضع قدرى كوتاهتر بنويسند و از بعضى از ايرادات صرفنظر كنند. علامه حاضر نشدند و فرمودند: در مكتب شيعه ارزش جعفربنمحمدالصادق از علامه مجلسى بيشتر است و زمانى كه داير شود به جهت بيانات و شروح علامه مجلسى ايراد عقلى و علمى بر حضرات معصومين عليهمالسلام وارد گردد، ما حاضر نيستيم آن حضرات را به مجلسى بفروشيم. و من از آنچه به نظر خود در مواضع مقرر، لازم مىدانم بنويسم؛ يك كلمه كم نخواهم كرد. لذا بقيهی مجلدات بحار بدون تعليقهی علامه طباطبايى طبع شد و اين اثر نفيس فاقد تعليقات علامه گرديد.»
4. برقراری ارتباط با محافل و مجامع دانشگاهی: استاد دامنه تلاشهای خود را به مرزهای حوزه منحصر نساخت و به قول دکتر سیدحسین نصر از خود اثر عمیقی نه تنها در طبقهی روحانیت بلکه در عدهای از طبقهی متجدد و تحصیلکرده در غرب به جا گذارد. استاد دو کتاب «شیعه در اسلام» و «قرآن در اسلام» را به درخواست پرفسور مورگان (Kenneth Morgan) از دانشگاه کولگیت آمریکا (Colgate University) جهت معرفی شیعه به مردم مغرب زمین به رشتهي تحریر درآورد. همچنین مصاحبات و مجالسات متمادی ایشان با هانری کربن (Henry Corbin) که پاییز هر سال با حضور تعدادی دیگر از فضلاء و اندیشمندان صورت میگرفته نشان دیگری از اهمیت برقراری ارتباط با محافل دانشگاهی در نزد ایشان میباشد.
منش علامه در کلاس درس
يكى از شاگردان ايشان این گونه نقل میکند: «من در حدود سى سال با استاد حشر و نشر داشتم. به ياد ندارم كه در طول اين مدت حتى يكبار عصبانى شده باشد و بر سر شاگردان داد بزند يا كوچكترين سخن تندى يا توهينآميزى را بر زبان جارى سازد. خيلى آرام و متين درس مى گفت و هيچگاه داد و فرياد نمىكرد، خيلى زود با افراد انس مىگرفت و صميمى مىشد. با هركس حتى كوچكترين فرد طلاب چنان انس مىگرفت كه گويا از دوستان صميمى او است. گاهى كه به عنوان استاد مورد خطاب قرار مىگرفت مىفرمود: اين تعبير را دوست ندارم ما اينجا گرد آمدهايم تا با تعاون و همفكرى، حقايق و معارف اسلامى را دريابيم. استاد بزرگوار بسيار مودب بود، به سخنان ديگران خوب گوش مىداد، سخن كسى را قطع نمىكرد و اگر سخن حقى را مىشنيد تصديق مىكرد، از مباحثات جدلى گريزان بود ولى به سئوالها، بدون خودنمايى پاسخ مىداد».
منش علامه در منزل
دختر علامه مىگويد: «آرام و صبور با مسائل برخورد مىكردند. با اينكه وقت زيادى نداشتند ولى طورى برنامهريزى مى كردند كه روزى يك ساعت بعدازظهرها در كنار اعضاى خانواده باشند. رفتارشان با مادرم بسيار احترامآميز و دوستانه بود. هميشه طورى رفتار مىكردند كه گويى مشتاق ديدار مادرم هستند. ما هرگز بگومگو و اختلافى بين آن دو نديديم. آن دو واقعاً مانند دو دوست با هم بودند. در خانه اصلاً مايل نبودند كارهاى شخصىشان را كس ديگرى انجام دهد. ايشان براى بچهها مخصوصاً دخترها ارزش بسيارى قائل بودند. دخترها را نعمت خدا و تحفههاى ارزندهاى مىدانستند. هميشه بچهها را به راستگويى و آرامش دعوت مىكردند.» علامه همچنین دربارهی همسرش میگفت: «اين زن بود كه مرا به اينجا رساند. او شريك من بوده است و هر چه كتاب نوشتهام نصفش مال اين خانم است».
علامه از نظر دیگران
دکتر سیدحسین نصر: روزی به اتفاق آقای مورگان خدمت علامه طباطبایی رسیدیم. از اولین لحظه، حضور معنوی و روحانیت علامه طباطبایی پرفسور مورگان را شیفتهی خود ساخت و استاد آمریکایی فوراً احساس کرد که در حضور شخصی قرار گرفته است که علم و حکمت را از مرحلهی فکر به مقام عمل رسانیده و آنچه میگوید چشیده و پیموده است.
استاد جعفر سبحانى: ما با این که با ایشان انس بیشترى داشتیم یکبار هم به خاطر نداریم که مطلبى را به عنوان تظاهر به علم یادآور شود یا سخن را سؤالنشده از پیش خود مطرح کند. هنگامى که یکى از علماى حوزهی علمیهی قم از تفسیر عظیم المیزان در حضور ایشان تعریف مىکند، علامه با نیمنگاهى به او مىفرماید: تعریف نکن که خوشم نمى آید و ممکن است خلوص و قصد قربتم از بین برود.
دکتر داریوش شایگان: آنچه من از ايشان آموختم در كتابها يافت نمىشود. نوعى ساحت حضور بود. فيض حضورش آنچنان قوى بود كه شما را سيراب مى كرد و من در حضورش آرامش عجيبى احساس مىكردم و چون اين معاشرت سالها طول كشيد بدون اينكه متوجه شوم ناآگاهانه تغيير كردم. ايشان اين نحوهی شناخت حضورى را به شيوهی تقطير، قطره قطره، آرام آرام به انسان تلقين مى كرد. به او احساس ارادت و احترامی سرشار از عشق و تفاهم داشتم. سوای احاطهی وسیع او بر تمامی گسترهی فرهنگ اسلامی آن خصلت او که مرا سخت تکان داد، گشادگی و آمادگی او برای پذیرش بود. به همه حرفی گوش میداد، کنجکاو بود و نسبت به جهانهای دیگر معرفت، حساسیت و هشیاری بسیار داشت.
غلامحسین دینانی: علامه طباطبایی مفسر بود. فیلسوف بود. فقیه بود. ادیب بود و حتی شاعر. آنچه که موجب اردت من به آقای طباطبایی هست و بود اینها نیست. اینها را در کسان دیگر هم میشود یافت. بلکه آزادی اندیشهای است که در علامه طباطبایی دیدم. آزادی اندیشهای که در خلوتش داشت در عموم رعایت میکرد. در خلوتش آزادی اندیشهای که در ایشان دیدم در فیلسوفان غربی امروز هم ندیدهام.
آیتالله دکتر محمد صادقی تهرانی: علامه طباطبایی بهترین مفسر علیالاطلاق است در طول تاریخ اسلام، چون قرآن را با قرآن تفسیر میکرد. این تفسیر قرآن با قرآن در میان علمای تفسیر در کل تاریخ اسلام یا خیلی کم بوده و یا اصلاً وجود نداشت. علامه طباطبایی از نظر فلسفی بهترین استاد فلسفه بودند، از نظر تفسیری مفسر درجه یک ما بودند، از نظر عرفانی و فقهی و از نظر آداب اسلامی ایشان طراز اول بودند. در شصت و چهار سالی که من در حوزهها شرکت کردم و دروس مختلف را خواندم نظیر ایشان را به ندرت دیدهام.
پایان این نوشتار را با شعری وزین از حضرت علامه مزین میکنیم:
همی گویم و گفتهام بارها
بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در کیش مهر
برونند زین حلقه هُشیارها
کشیدم در کوی دلدادگان
میان دل و کام دیوارها
چه فرهادها مرده در کوهها
چه حلاجها رفته بر دارها
بهین مهرورزان که آزادهاند
بریزند در جام جان تارها
به خون خود آغشته و رفتهاند
چه گلهای رنگین به جوبارها
فریب جهان را مخور زینهار
که در پای این گل بود خارها