تبليغاتX
چه کسی بهتر از خدا؟
 

          اسلام کاملترین دین

     پرسش۱ : چرا اسلام كاملترین و بهترین دین خداوند است ؟

پاسخ : كامل بودن

دین كامل و تمام ، یعنى مجموعه اى از قوانین الهى براى بشر تا روز قیامت كه : ۱. انسان  را به  هدف نهایى برساند ; ۲. به خارج از خودش (سایر مكاتب ) احتیاج نداشته  باشد .

ادیان  الهى ، بنا به  نیاز امت ها و تناسب محیط زندگانى با هم مختلف بوده ، هر دینى تكمیل شده دین قبلى است و چون اسلام ، آخرین دین الهى است ، تمام نیازمندى هاى بشر را براى هدایت و سعادت دارد .

بشر در دوران  زندگى خود یك رشته  نیازمندى هاى اصیل و ثابتى دارد و نیز در میان  شئون  زندگى بشر ، مانند قوانین طبیعت ، واقعیت هایى هست كه  گذشتِ زمان  از اصالت آن ها نمى كاهد ; زیرا واقعیت ، همیشه  واقعیت است . اساس دین اسلام بر این حقایق نهاده شده و قوانین آن  بر پایه  احتیاجات تكوینى و فطرى انسانى مستقر گردیده است . بعضى از این قوانین ثابت است و برخى دیگر نیز متغیر و بنابه  مصلحت روز از احكام كلى دین استنباط مى شود ، در نتیجه  ، چون تمامى نیازمندى هاى بشر براى هدایت و سعادت ، در دین اسلام وجود دارد ، مى توان  گفت كه  دینِ اسلام دین كاملى است .

آیه شریفه «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِى ; (مائدة ، 3) امروز دین شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم .» ، به  این معناست كه  پیامبر(صلى الله علیه وآله) با استفاده از نیروى وحى ، آخرین مرحله كمال را با تمام شرایط و خصوصیات در اختیار بشرِ حق جو قرار داده و موانع كار را نیز از سر راه آن ها برداشته  ، به  طورى كه  دیگر هیچ نقصى تا قیامت براى راهنمایى انسان  باقى نمانده است : «وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلَ لِكَلِمَـتِهِ ; (انعام ، ۱۱۵) و كلام پروردگار تو ، با صدق و عدل به  حد تمام رسید ; هیچ كس نمى تواند كلمات او را دگرگون  سازد .»•

ب ) همگانى بودن  دین اسلام :

برخى از دلایل همگانى بودن  دین اسلام عبارتند از:

۱ . دین اسلام بر اساس فطرت انسان ها پایه گذارى شده و چون  فطرت در همه  انسان ها مشترك است ، پس اسلام همگانى است ; چنان كه  قرآن  كریم مى فرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ.. . ; (روم ، 30) پس روى خود را متوجه آیین پروردگار كن ! این فطرتى است كه خداوند انسان ها را بر آن  آفریده ; دگرگونى در آفرینش الهى نیست .» نتیجه  ، این كه  دین همگانى است .

۲ . دین كه  همان  مجموعه آیات الهى در قرآن  است ، به  «نور» (مائده ، 15) ، «كتاب مبین » (حجر ، 1) و «برهان » (نساء ، ۱۷۴) تعبیر شده است . این نور براى همه  افراد بشر لازم و مفید است ; پس دین اسلام همگانى است ; چنان كه  خداوند مى فرماید «وَ مَا هِىَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْبَشَرِ» (مدثر ، 31) ; «وَ مَا هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَــلَمِینَ ; (قلم ، 52) و اختصاصى به  عصرى خاص و یا نژادى ویژه ندارد» ; «وَ مَآ أَرْسَلْنَـكَ إِلاَّ كَآفَّةً لِّلنَّاسِ» . (سبأ ، 28)

۳. قلمرو انذار پیامبر نیز همه  افراد بشرند: «تَبَارَكَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَكُونَ لِلْعَــلَمِینَ نَذِیرًا ; (فرقان ، 1) زوال ناپذیر و پر بركت است كسى كه  قرآن  را بر بنده اش نازل كرد تا بیم دهنده جهانیان  باشد» ; «نذیراً للبشر ; نذیر براى بشر است .» (مدثر ، 36)

۴. دعوت و ترغیب دین از همه  انسان ها به  تدبّر و تفكر ، شاهد دیگرى بر جهانى بودن  آن  است : «أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ ; (محمّد ، 24) چرا در قرآن  تدبّر نمى كنید» .

۵ . تَحدّى قرآن  تا قیامت و اعتراف جهانیان  به  عجز از آفریدن  اثرى همانند آن  ، دلیل دیگر بر جهانى بودن  دین است .

۶ . اهداف دین (تزكیه  ، تعلیم ، حكمت و تربیت ) براى هدایتِ همگان  است ; هر چند افراد لایق از آن  سود مى برند: «الـم * ذَ لِكَ الْـكِتَـبُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ ; (بقره ، 1 ـ 2) (بزرگ است خداوندى كه این كتاب عظیم را از حروف ساده الفبا به وجود آورد) آن  كتاب با عظمتى است كه  شك در آن  راه ندارد و مایه هدایت پرهیزكاران  است .»

و.. . .•

۲ . ر .ك : تسنیم ، آیة الله جوادى آملى ، ج 1 ، ص 31 ـ 41 ، مركز نشر اِسراء .

پرسش2: آیا درباره برترى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) غیر از مسأله خاتمیت، دلیل دیگرى از قرآن داریم؟

پاسخ: بى تردید پیامبران الهى در یك سطح نیستند و برخى بر دیگرى برترى دارند. «تِلكَ الرُّسُلُ فَضَّلنا بَعضَهُم عَلى بَعض; (بقره،253) برخى از پیامبران را بر برخى دیگر برترى بخشیدیم...»; «...وَ لَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَى بَعْض...;(اسراء،55)...و در حقیقت، بعضى از پیامبران را بر بعضى برترى بخشیدیم...» و از پیامبران، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) از همه برتر است. در حدیثى پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم)مى فرماید: خداوند 124 هزار پیامبر آفرید كه من از همه آنان گرامى تر هستم در عین حال فخر و مباهاتى نمى كنم.•

دلایل فراوانى بر این برترى هست كه به برخى اشاره مى شود:

1. خاتمیت; پیامبر اسلام خاتم پیامبران است. «مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَد مِّن رِّجَالِكُمْ وَ لَـكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِیِّینَ...;(احزاب،40) محمد پدر هیچ یك از مردان شما نیست. ولى فرستاده خدا و خاتم پیامبران است...»

2. شاهد بر همه پیامبران; هر پیامبرى در قیامت گواه امت خویش است، ولى پیامبر اسلام گواه بر همه پیامبران خواهد بود. «فَكَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أُمَّةِم بِشَهِید وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَـؤُلاَءِ شَهِیدًا ;(نساء،41) پس چگونه است ]حال شان[ آن گاه كه از امّتى گواهى آوریم، و تو را بر آنان گواه آوریم؟»

3. رحمت بر جهانیان; پیامبر اسلام رحمت براى همه جهانیان است. «وَ مَآ أَرْسَلْنَـكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَــلَمِینَ ;(انبیاء،107) و تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم.»

4. بالا بودن درجات; برخى از مفسران گفته اند در آیه «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْض مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَـت...;(بقره،253) مراد از «رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَـت; درجات بعضى از آنان را بالا برد» پیامبر اكرم است.•

1. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 11، ص 30.

2. ر.ك: المیزان، علامه طباطبایى، ج 2، ص 309، دفتر انتشارات اسلامى، قم .

پرسش 3 : چند دلیل براى خاتمیت پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله) بیان كنید .

پاسخ : براى خاتمیت نبوت دلایل عقلى و نقلى وجود دارد . محور دلایل عقلى بر این است كه چرا نبوت ، با پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله)خاتمه یافت ؟ در پاسخ پرسش 2 به آن اشاره خواهیم كرد .

دلایل نقلى :

آیات :

1 . «مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَد مِّن رِّجَالِكُمْ وَ لَـكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ كَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَىْء عَلِیمًا ; (احزاب ، 40) محمّد ، پدر هیچ یك از مردان شما نبود ، ولى رسول خدا و خاتم و آخرین پیامبران است و خداوند بر هر چیز آگاه است .»

این آیه شریفه به خاتمیت نبوت تصریح دارد .

2 . «وَأُوحِىَ إِلَىَّ هَـذَا الْقُرْءَانُ لاُِنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ ; (انعام ، 19) این قرآن بر من وحى شده تا شما و تمام كسانى را كه این قرآن به آن ها مى رسد ، انذار كنم .» از آمدن ضمیر «كم » كه براى مخاطبان و جمله «و من بلغ » كه شامل غایبان است (یعنى تا قیامت ) فهمیده مى شود كه قرآن ، عمومى ، ابدى و جهانى است و دیگر وحى نازل نخواهد شد . لازمه انقطاع وحى ، (به این شكل ) ختم نبوت است . آیات دیگرى نیز در این زمینه وجود دارد .•

روایات :

1 . امام صادق(علیه السلام) مى فرماید : «خداوند متعال ، محمد(صلى الله علیه وآله) را مبعوث گردانید ; پس به او سلسله پیامبران را ختم نمود و بعد از او پیامبرى نیست ; و بر آن جناب كتابى نازل فرمود ; پس به آن كتاب ، كتب را ختم فرمود ; پس كتابى بعد از كتاب آن حضرت نیست .»•

2 . پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله) در حدیث معروف و متواتر منزلت ، خطاب به حضرت على(علیه السلام) مى فرماید :

«آیا راضى نیستى كه نسبت به من ، همانند هارون نسبت به موسى باشى ، جز این كه پیامبرى بعد از من نخواهد بود ؟»•

3 . حضرت على(علیه السلام) مى فرماید : «خداوند ، پیامبر را پس از دوران فترت ، بعد از پیامبران گذشته فرستاد ، .. . و به وسیله او سلسله نبوت را تكمیل كرده ، وحى را با او ختم نمود .»•

این احادیث و روایات فراوان دیگرى با پیامى روشن به خاتمیت نبوتِ پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله) تصریح كرده است .

1 . المیزان ، علامه طباطبایى(رحمه الله) ، ترجمه موسوى همدانى ، ج 7 ، ص 58 ـ 59 ،

2 . وسایل الشیعه ، شیخ حر عاملى ، ج 18 ، ص 147 ، ح 62 ، مكتبة الاسلامیة .

3. بحارالانوار ، علامه مجلسى(رحمه الله) ، ج 21 ، ص 208 .

4 . نهج البلاغه ، سید رضى(رحمه الله) ، شرح شیخ محمّد عبده ، ص 307 ، دارالبلاغه ،

پرسش 5 : آیا دلیلى در قرآن وجود دارد كه ثابت كند ، ادعاى قرآن در خاتمیت صحیح است ; یعنى این ادعاى قرآن از خود قرآن دلیلى هم دارد ؟ با همه رشد افكار بشرى آیا باز هم قرآن جوابگو مى باشد ؟

پاسخ : دلایل نقلى بر خاتمیت در قرآن و روایات بسیار است . یك دسته آیات دلالت مى كند كه هدف همه ادیان واحد بوده كه با گذشت زمان كامل شده است : «وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلَ لِكَلِمَـتِهِ... ; (انعام ، 115) و سخن پروردگارت به راستى و داد ، سرانجام گرفته است و هیچ تغییردهنده اى براى كلمات او نیست .. .» .

دسته دیگر آیات ، مربوط به خاتمیت نبوت و وحى است : «.. .وَ لَـكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِیِّینَ... ; (احزاب ، 40) .. . ولى فرستاده خدا و خاتم پیامبران است .. .» .

اگر فلسفه تجدید نبوت هاى «تبلیغى » و «تشریعى » سابق مشخص گردد ، مسئله خاتمیت ، روشن و شفاف مى شود .

برخى از علل تجدید نبوت ها عبارتند از :

1 . عدم رشد و بلوغ فكرى مردم و قادر نبودن آن ها به حفظ كتاب آسمانى ; به همین خاطر این كتب در معرض تحریف قرار گرفت ; ولى در زمان نزول قرآن كه مقارن با پشت سرگذاشتن دوران كودكى بشر است ، این مشكل از بین رفت و از آن جا كه قرآن بر خلاف سایر كتب آسمانى ، خود معجزه است و حفظ آن از سوى خداوند ضمانت شده است ، از تحریف مصون است .

2 . در دوره هاى پیش ، بشر به واسطه عدم بلوغ فكرى قادر نبود یك نقشه كلى براى مسیر خود دریافت كند ; به همین جهت لازم بود منزل به منزل كسانى او را راهنمایى كنند ; ولى این قدرت و بلوغ در دوره نزول قرآن حاصل گردید و باعث منتفى شدن یكى دیگر از علل تجدید نبوت شد .

3 . غالب پیامبران ، تبلیغى بودند ، بعد از ختم نبوت ، مأموریت تبلیغ به عهده امام معصوم و علماى صالح گذاشته شد و لزومى براى تجدید نبوت نبود .

4 . بشر با دریافت كلیات وحى كه قرآن به او داده است ، از نظر رشد فكرى به جایى رسیده كه مى تواند در پرتو اجتهاد ، كلیات وحى را تفسیر و توجیه نماید و در شرایط مختلفِ مكانى و متغیّر زمانى هر موردى را به اصل مربوط ارجاع دهد . و.. . .

پس معناى ختم نبوت ، این است كه نیازِ به وحىِ جدید و تجدید نبوت رفع شده است ; ولى نیاز به دین و تعلیمات الهى همیشگى است ; كه این مهم را دانشمندان دینى از طریق اجتهاد و استنباط انجام مى دهند و نیز با كمى دقت روشن خواهد شد كه قرآن به عنوان مجموعه دین ، جواب گوى همه نیازهاى بشر ـ با همه رشد و بلوغى كه دارد ـ خواهد بود ; چون اولا : مصادر تشریع ، غنى ، وسیع و از نوعى انعطاف بهره مند است : «وَ مَا جَعَلَ عَلَیْكُمْ فِى الدِّینِ مِنْ حَرَج ; (حج ، 78) .. . و در دین بر شما سختى قرار نداده است .. .» . ثانیاً : اسلام به واقعیات توجه دارد ; نه به صورت و شكل . اسلام ، به وسایل خاص یك عصر نظر ندارد ; بلكه روش و بیان كلیات متناسب با واقعیات را مطرح مى كند : مثلا در افزایش دادن قدرت نظامى مسلمانان مى فرماید : «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّة... ; (انفال ، 60) و هرچه در توان دارید بسیج كنید.. .» كه این اصل كلى ، همه اعصار را پوشش مى دهد .

در دیگر موارد نیز چنین است . بنابراین ، اسلام شریعتى كامل ، جامع و جاویدان است . براى رویدادها و مسائل متناسب هر زمان ، قوانین و اصول كلى دارد و راه به كارگیرى آن ها را اجتهاد مى داند . راه اجتهاد همیشگى است و پاسخ گوى نیازمندى هاى بشر ، متناسب با رشد افكار او در همه زمان هاست .

                                             

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 23:11  توسط عطا  | 
 

بلوغ مرحله‌ای از رشد انسان است که باعث گذار از کودکی و رسیدن به بزرگسالی می‌شود. فردی که دوران بلوغ را پشت سر گذاشته باشد بالغ نامیده می‌شود و از نظر جنسی، توانایی تولید مثل دارد. بلوغ بیشتر اشاره به تغییرات جسمانی جسمانی در بدن مرد و زن دارد. این دگرگونی با نام بلوغ جسمانی شناخته می‌شود. علاوه بر آن بلوغ روانی نیز اشاره به رشد روانی و شخصیتی فرد دارد. بلوغ جسمانی معمولا در دوران نوجوانی اتفاق می‌افتاد. بلوغ روانی دیرتر و پس از بلوغ جسمانی روی می‌دهد. بلوغ اجتماعی مرحله تکاملی بلوغ انسان است که موجب تعیین شخصیت اجتماعی فرد می‌شود.

 ************************************************************* 

              بلوغ در پسران

بلوغ در پسران دیرتر از دختر دختران روی می‌دهد و معمولا سنین ده تا شانزده سالگی زمان بروز بلوغ جسمانی در پسران است. سرعت بلوغ نیز در پسران کمتر از دختران است و به همین دلیل دوران بلوغ و تکمیل نشانه‌های آن در پسران بیش از دختران طول می‌کشد .

نشانه‌های بلوغ در پسران که معمولا از آنها با عنوان صفات ثانویه جنسی نیز نام برده می‌شود، عبارتند از:

  • رشد بیضه، ترشح هورمونهای جنسی و افزایش تولید اسپرم
  • رشد آلت تناسلی
  • رویش موی صورت (ریش و سبیل)
  • رویس موی زهار در پائین شکم و اطراف اندامهای جنسی
  • رویش مو در زیر بغل و سایر بخشهای بدن
  • تغییر در صدا و کلفت شدن یا مردانه شدن آن
  • رشد بدنی و تغییرات جسمانی. 

******************************************** 

         بلوغ در خانم ها

نخستین نشانه شروع بلوغ در دختران، قاعدگی است که از نه تا هجده سالگی آغاز می‌شود. بطور متوسط دختران برای نخستین بار در سن سیزده سالگی دچار عادت ماهیانه یا قاعدگی می‌شوند .

از نظر جسم، با رشد استخوانها و عضلات بدن بویژه استخوان لگن و نیز به دلیل رشد پستانها، جهش بلوغ در دختران به سرعت و در مدتی کوتاه قابل مشاهده‌است. افزایش قد معمولا تا هجده سالگی ادامه می‌یابد.

نشانه‌های بلوغ و یا صفات ثانویه جنسی دختران عبارتند از:

  • قاعدگی
  • رشد پستانها
  • رویش مو در اطراف اندامهای تناسلی
  • رویش موی زیر بغل
  • زنانه شدن صدا
  • افزایش و توزیع چربی در بدن  

 

 

                           

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 22:59  توسط عطا  | 
   خدا (الله)                                               
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 14:17  توسط عطا  | 
یکی از عرفا تعریف می کرد:

بر اساس مستندات و تشرفات حضرت اقا در سن میان سالی

و حدودا چهل ساله روئیت می شوند.

ولیکن در تشرفات اخیر ایشان شکسته تردیده شده اند

ایا جای این سوال نیست که از این جامعه شیعی بپرسیم

که چه کرده ایم که حضرت آقا اینگونه دیده شده اند.
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 10:1  توسط اکتای  | 
 

  باعرض سلام خدمت تمام دوستان من عطا ۱۸ ساله دوست آقا اکتای هستم وعضواین وبلاگ هستم وامیدوارم مطالب خوبی برای شما با اکتای جان قرار داده باشیم .

شماره بنده برای تماس های شما د وستان گرامی در۲۴ساعت شبانه روز :۰۹۳۵۴۳۲۳۷۳۴ ویاباشماره اکتای   

                                     الله

              باتشکر از همگی ـ مدیریت وبلاگ   

  *******************************************************************

                             ************************************      

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 15:6  توسط عطا  | 
سلام خدمت دوستان عزیز

چند تا نکته هستش که باید خدمتتون عرض کنم :

۱. سوالات خودتون رو در لینک نظرات بزارین.

۲. به قسمت موضوعات مطالب نیز مراجعه کنید.

۳. در صورت لینک کردن این وبلاگ خبر دهید تا وبلاگ شما نیز لینک شود.

۴. حتما نظرات و انتقادات خود را در رابطه با مسائل مطرح شده بیان فرمایید.

۵. در صورت تمایل برای عضویت در این وب سایت با این شماره تماس حاصل فرمایید. ۰۹۱۴۱۸۸۶۹۴۶

۶. اگر میخواهید عضو این وبلاگ شوید می توانید برای اطلاع بیشتر به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

با تشکر : اکتای بهمنی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 17:11  توسط اکتای  | 

چطور می‌توان دل پسر را به دست آورد؟

اگر هدف از آشنایی و به دست آوردن دل پسر، ازدواج و تشکیل خانواده است، شما ویژگی‌ها، صفات، اخلاق و رفتار یک دختر متین و شخصیت‌مدار، با تقوا و مرتبط با خدا را داشته باش، خداوند زمینه ازدواج شما را با پسری همانند خودت فراهم می‌سازد، در این صورت هم متانت و وقار شما حفظ می‌شود وهم از فریب پسرهای هوسباز و چرب زبان در امان خواهی بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 17:10  توسط اکتای  | 

چرا رابطه دختر و پسر گناه است؟

اسلام به طور کلی (خواه دختر و پسر یا زن و مرد نامحرم)به منظور حفظ عفت عمومی ،هر گونه ارتباط نامشروع با نامحرم اعم از سخن گفتن از روی شهوت، نگاه شهوت آمیز، تماس بدنی و عمل زناشویی را ممنوع کرده و بر حیا و عفت و پاکدامنی تأکید نموده است.
پیامبر اکرم(ص) از سخن گفتن زن با مرد نامحرمی نهی کرد و فرمود: "هر مرد با زن نامحرمی دست دهد، دچار غضب الهی شود و هر کس با زن نامحرمی همراه شود و در جای خلوتی قرار گیرد، در زنجیری از آتش قرار خواهد گرفت".(1)
فقها بر اساس روایات معصومان دربارة روابط با نامحرمی احکامی را بیان داشته اند که به پاره ای از آن‌ها اشاره می‌کنیم:
1ـ خانم ها می توانند با نامحرمی صحبت نمایند، مشروط به این که:
1ـ به قصد لذت نباشد،
2ـ صدای خود را نازک و تلطیف نکنند،
3ـ خوف فتنه نباشد.(2)
مسئله 2ـ هر کسی که نگاه کردن به او جایز نیست،‌ تماس بدنی با او نیز جایز نیست و هر گونه لمس کردن بدن با هر عضوی باشد، حرام است و باید از آن اجتناب کرد، مگر این که از روی لباس و بدون قصد لذت باشد.(3)
مسئلة 3ـ اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتی باشند که کسی آن جا نباشد و دیگری هم نتواند وارد شود، چنانچه بترسند که به حرام بیفتند، باید از آن‌جا بیرون روند و ماندن آن‌ها در آن مکان حرام است.(4)

واقعیت آن است که غریزه جنسی از نیرومندترین غرایز در وجود انسان است که بسیاری از رفتارهای انسانی را شکل می دهد و به گونه های مختلف ظهور و بروز دارد. اسلام که یک مکتب جامع است و مى خواهد مردان و زنان مسلمان ,از یک طرف روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند تا بتوانند قله هاى رفیع انسانی و رستگارى را فتح نمایند و از طرف دیگر به نیازهای غریزی و فطری خود نیز دست یابند ، بنابراین با حساسیت ویژه , اما واقع بینانه و لحاظ کردن طبیعت و امیال درونى و خواسته هاى نفسانى انسان , قوانین و احکامى را جهت حفظ و نگه دارى فرد و جامعه در خط اعتدال و میانه روى وضع کرده است . از جمله آن احکام ، چگونگی ارتباط با جنس مخالف است .اینها همه به سبب این است که اسلام از جانب کسى براى هدایت انسان ها فرستاده شده است که خالق فطرت وغریزه با تمامى استعدادهاى بهینه و ذخیره شده در انسان است . بنابراین هر عاملى که موجب تحریک انگیزه هاى شهوانى درانسان شود و موجب اختلال در نظم اجتماعی و بنیان خانواده شود و به آرامش روحى ، روانى و عفت عمومى , صدمه وارد کند, موردتأیید اسلام نیست . اسلام می خواهد انواع لذت های جنسی در محیط و درون خانواده شکل گیرد واز این طریق آرامش روحی و روانی و پیوند های عاطفی نیز برقرار بماند و با طرح آن در محیط جامعه به پیوند خانواده و اجتماع نیز آسیب وارد نشود .
پی نوشت ها:
1. بحارالانوار، ج 101، ص 32.
2. مسعود معصومی، احکام روابط زن و مرد، ص 156.
3. همان، ص 161
4. همان، ص 175.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 17:9  توسط اکتای  | 

چرا روابط جنسی صورت می‌گیرد؟

غریزه جنسی یکی از غرایز انسان است که خداوند آن را به جهت مصالحی در وجود وی قرار داده است.
روابط جنسی در اسلام در قالب ازدواج، مشروع است و هدف از آن چند چیزی می‌تواند باشد.
از نظر اسلام اهداف اساسی ازدواج عبارتند از:
1 – رسیدن به آرامش:
در نظام الهی و فرهنگ قرآنی، هدف اصلی از ازدواج رسیدن به آرامش روان و آسایش خاطر، پیمودن طریق رشد، دستیابی به کمال انسانی و نزدیکی به ذات حق است.
تردیدی نیست که از تنهایی به درآمدن، همسر و همراه شدن ، خانوادۀ مستقل تشکیل دادن، ارضای کشش‌های نفسانی و غرایز طبیعی و فرزند آوری از نتایج قهری ازدواج، نیز از مهم‌ترین عوامل مؤثر در آرامش روان، آسایش فکر و جان و احساس رضامندی درونی است.(1)
قرآن کریم در معرفی فلسفه ازدواج می‌فرماید: «و یکی (دیگر) از نشانه های خدا این است که از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آن‌ها آرامش پیدا کنید»(2) خداوند در این آیه و آیه 189 اعراف، ضمن آن که حقیقت زن و مرد را یک گوهر دانسته و هیچ امتیازی از لحاظ مبدأ آفرینش بین آن‌ها قایل نشده، آرامش خاطر و روان را هدف ازدواج و زن را محور آرامش معرفی کرده است.
2 – بقای نسل:
یکی از اهداف جانبی ازدواج، فرزند آوری و بقای نسل است.
امام سجاد(ع) وجود فرزند را از سعادت های انسان می داند(3). امام صادق(ع) یکی از معیارهای مهم در انتخاب همسر را توان زاییدن فرزند بسیار معرفی می‌کند (4).
3 – پاسخ به ندای فطرت:
ازدواج پاسخی است خداپسندانه به ندای فطرت زیرا خداوند در وجود انسان غریزه جنسی را قرار داده است.
4 – حفظ عفت:
از هدف مهم ازدواج، حفظ پاکدامنی زنان و مردان و جلوگیری از لغزش‌های گوناگون است، زیرا ازدواج تنها راه ارضای طبیعی تمایل جنسی است،از این رو پیامبر(ص) فرمود: «هر کس ازدواج کند، نیمی از دینش را حفظ کرده، پس باید در نیم دیگر از خدا بترسد»(5)
پی نوشت:
1 – غلامعلی افروز، همسران برتر تا ص 24.
2 – روم (30) آیه 21.
3 – وسائل الشیعه، ج 15 . ص 96.
4 – همان، ج 14 ، ص 33.
5 – سفینة البحار، ج 1، ص 561.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 17:8  توسط اکتای  | 

چرا در دین اسلام رابطه دختر و پسر ممنوع است؟ اگر ممنوع است، چرا این حس در ما گذاشته شده است؟

انسان، به ویژه جوان ونوجوان، به ارتباط اجتماعى نیازمند است؛ زیرا آدمى موجود اجتماعى است و ارتباط با دیگران پاسخ آن نیاز درونى به شمار مى‏آید. انتخاب همسالان و همکلاسى‏ها، مى‏تواند نشان دهنده درایت و تعقل فرد باشد و زمینه رشد فکرى و اجتماعى و علمى‏اش را فراهم آورد؛ به عبارت دیگر، ما از طریق ارتباط با دیگران و انتخاب دوست که به شکل‏گیرى شخصیت انسان مى‏انجامد، یکى از نیازهاى مهم زندگى خودرا برآورده مى‏سازیم.
البته آنچه باید بیش از لزوم داشتن ارتباط با دیگران مورد توجه و حساسیت معقول قرار گیرد، میزان و چگونگى ارتباط با همسالان و همکلاسى‏ها و در نهایت انتخاب دوست است.
داشتن روابط ضرورت دارد؛ ولى چگونگى آن از اهمیت بیش‏ترى برخوردار است به گونه‏اى که وقتى نحوه ارتباط به اصل مسأله آسیب رساند، براى حفظ امور مهم‏تر و حیاتى‏تر، باید از ارتباط چشم پوشید. خردمند کسى نیست که بتواند بین خیر و شرّ، خیر را تشخیص دهد و انتخاب کند بلکه خردمند کسى است که بین دو شرّ، آنچه شرش کم‏تر است برگزیند. پس باید در ارتباط با همکلاسى‏ها، به ویژه انتخاب دوست واستحکام بخشیدن به روابط دوستانه، دقت واهتمام جدى داشت. از فرد تحصیل کرده‏اى چون شما انتظار مى‏رود با اندیشه صحیح خود، دیگران رابه هدایت و پاکى دعوت کنید و از کانال دوستى بردیگران تأثیر گذار باشید نه آن که از دیگران تأثیر پذیرید.
ارتباط با جنس مخالف موضوعى مهم و حساس است. ، اگر خطرها و زیان‏هاى ارتباط، اصل مسأله رابطه با دیگران را مخدوش سازد - از محدوده مجاز و صحیح ارتباط خارج شود و ارزش‏هاى اخلاقى را زیر پا گذارد - باید جداً از آن پرهیز کرد؛ زیرا شرایط و فضا و نیز محتواى این رابطه‏ها با موازین و آداب اخلاقى و مذهبى سازگار نیست و در اکثر قریب به اتفاق موارد به انتقال پیام‏هاى احساسى، عاطفى، جنسى و... که ریشه شیطانى دارد، مى‏انجامد. بنابراین، معیار داورى درباره روابط افراد، به ویژه جنس مخالف، توجه به مقررات وموازین عقلى و شرعى ارتباط است.
باید در ارتباط با جنس مخالف دست کم به دو نکته اساسى توجه کافى شود:
1. رعایت حیاو عفاف که فراتر از پوشش و حجاب است.
2. تکبر ورزى دخترانه.
اگر صمیمیت، رفاقت، محبت و مهرورزى... بنیاد ارتباط با جنس مخالف باشد، این رابطه آسیب‏پذیر و چراگاه شیطان است. پس دختر در ارتباط با جنس مخالف باید متکبرانه برخورد کند تا از آفت‏هاى ارتباط که هر لحظه ممکن است خرمن عفت و پاکى‏اش را به خطر اندازد، مصون ماند. هر چند اصل بر عدم ارتباط با جنس مخالف است زیرا خداوند متعال، در سوره‏هاى مائده و نساء، مردان و زنان را از ارتباط پنهانى بایکدیگر باز داشته است. امیر مؤمنان على (ع) نیز به خاطر شدت پرهیزگارى از سلام کردن به زنان اجتناب مى‏ورزید. بى تردید ما از على(ع) زاهدتر و با معنویت‏تر و مطمئن‏تر نیستیم. وقتى آن حضرت چنین احتیاط مى‏کند، وظیفه ما روشن و بى‏نیاز از توضیح است. پس، ضمن تأکید مجدد بر حفظ حرمت انسانى، شما را به رعایت مقررات دینى و اخلاقى در ارتباطها، به ویژه رابطه با جنس مخالف، توصیه مى‏کنیم. مبادا با نگاهى آلوده و کلامى خلاف موازین شرعى، سرمایه انسانى و عفاف و حیا و کرامت انسانى خود را به خطر اندازید.
هم چنان که گفتیم منکر این نیستیم که یکی از نیازهای طبیعی انسان وقتی که به سن نوجوانی و بلوغ می رسد، ازدواج و رابطه با جنس مخالف است. اصل وجود این نیاز و احساس طبیعی، در همه انسان ها نهاده شده تا پسر و دختر انگیزه لازم را برای تشکیل زندگی مشترک داشته باشند شدت این انگیزه به حدی است که آنها را از خانواده خود جدا می کند و آماده می کند تا با وجود همه مشکلات و سختی ها، در کنار هم باشند و سبب آرامش روح و روان یکدیگر گردند.
خداوند در سوره روم آیه 21 نیز به این پدیده اشاره کرده است و آن را یکی از نشانه های رحمت خود می داند.بنا بر این اصل رابطه دختر و پسر ممنوع نشده است بلکه اسلام آن را روش مند و نظام مند کرده است زیرا اگر این نیاز نیز مانند سایر نیازهای جسمی و روانی، بخواهد به طور کامل ارضا شود و انسان را دچار مشکلی نکند باید تحت ضابطه، نظم و شرایط خاص خود باشد. افراط و تفریط و پیروی نکردن از توصیه های عقل و شروع، نه تنها در مسیر ارضای این نیاز، مانع ایجاد می کند، بلکه تأثیرات مخربی در دیگر زمینه های زندگی انسان ایجاد می کند.
سوال کرده اید اگر ممنوع است چرا در ما گذاشته شده است؟ خیلی چیزها در ما گذاشته شده است ولی ما باید به کمک عقل استفاده صحیه و معتدل از آن را یاد بگیریم مثلا در ما قوه خشم و غضب هم گذاشته شده است آیا باید با همه با عصبانیت و خشم رفتار کنیم یا باید عصبانیت و خشم در جای خود استفاده کنیم.
یا ما قدرت بر دیدن وشنیدن داریم آیا مجازیم هر چه را هر چند به ضر ما باشد ببینیم و بشنویم قطعا پاسخ شما منفی خواهد بود.
در مورد ارتباط دختر و پسر نیز این احساس در ما وجود دارد و غیر قابل انکار است ولی باید با این احساس عا قلانه برخورد کرد واز افراط و تفریط یاید اجتناب کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 17:8  توسط اکتای  | 

چرا در جامعه فساد زیاد شده و علاقه به جنس مخالف زیادتر می‌شود؟

علاقه به جنس مخالف ریشه در میل و کشش غریزی دارد. خداوند غریزه جنسی را برای برآوردن هدف خاصی در وجود انسان نهاد و او را برای برآوردن این غریزه از راه درست (که ازدواج است) راهنمایی کرد، تا نسل انسان گسترش یافته و نوع بشر حفظ شود، نیز در سایه ازدواج به آرامش دست یابد و عنصر آزمایش انسان قرار گیرد. بنابر این اصل غریزه جنسی، ناپسند نیست، بلکه انحراف این غریزه از مسیر خود و زیاده خواهی انسان، یا هواپرستی و شهوت‌پرستی زشت و ناپسند است. همین طور علاقه و محبت به جنس مخالف اگر به شکل صحیح و در کانون گرم خانواده و با ازدواج صورت گیرد، نه تنها ناپسند نیست، بلکه در اسلام بر آن بسیار سفارش شده است.
به نظر می‌رسد مقصود شما از علاقه‌ها، دوستی‌های خیابانی و عشق‌های کاذب و مجازی و ارتباط نامشروع دختران و پسران است منظورتان از فساد جامعه همین است.
در پاسخ می‌گوییم: گسترش فساد جنسی و ناهنجاری فرهنگی در جامعه به عوامل گوناگون بستگی دارد که برخی از آنها را ذکر می‌کنیم:
1ـ بالا رفتن سن ازدواج دختران و پسران که این مسئله خود عوامل مختلفی دارد،‌ مانند سخت‌گیری پدران و مادران، تجمل‌گرایی و زیاده خواهی دختران، ارضای غرایز از راه‌های نامشروع.
2ـ آسانی ارتباط بین دختران و پسران جوان. راحت بودن ارتباط‌ها با عث تحریک غریزه جنسی شده و ارتباط نامحرمان را به هم نزدیک می‌کند.
3ـ وجود محرک‌های جنسی در جامعه مانند ماهواره، اینترنت، فیلم‌های مبتذل.
4ـ تهاجم فرهنگی دشمنان با استفاده از ابزارهای مختلف.
5ـ عادی شدن ارتباط با نامحرم و عدم آگاهی از مسایل و احکام دینی.
6ـ ضعف ایمان و اعتقاد و باورهای دینی.
7ـ کمرنگ شدن فریضه امر به معروف و نهی از منکر و عدم توجه درست به آن.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 17:7  توسط اکتای  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 20:55  توسط اکتای  | 
سلام خدمت دوستان عزیز

چند تا نکته هستش که باید خدمتتون عرض کنم :

۱. سوالات خودتون رو در لینک نظرات بزارین.

۲. به قسمت موضوعات مطالب نیز مراجعه کنید.

۳. در صورت لینک کردن این وبلاگ خبر دهید تا وبلاگ شما نیز لینک شود.

۴. حتما نظرات و انتقادات خود را در رابطه با مسائل مطرح شده بیان فرمایید.

۵. در صورت تمایل برای عضویت در این وب سایت با این شماره تماس حاصل فرمایید. ۰۹۱۴۱۸۸۶۹۴۶

با تشکر : اکتای بهمنی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:3  توسط اکتای  | 

چرا در ایران دخترها به سربازی نمی‌روند؟

معافیت دختران از سربازی اختصاص به ایران ندارد. در بعضی کشورهای دیگر نیز دختران از خدمت زیر پرچم معاف بوده، داوطلبانه به سربازی می‌روند. این هم نشان می‌دهد که برخی از محدودیت‌های فردی و اجتماعی موجب شده‌اند که دختران از سربازی معاف باشند، از جمله اینکه دختران توان آموزش‌های نظامی طاقت‌فرسا و کارهای سخت را نداشته، انجام بعضی از مأموریت و فعالیت‌ها برای آنان مشکل می‌باشد.
سربازان کسانی هسند که در جنگ‌ها شرکت می‌کنند و وظیفه دفاع از کشور را بر عهده دارند. این فعالیت با وضع جسمی و روحی دختران همسویی نداشته، و آمادگی جسمی پسران جهت این فعالیت‌ها بیشتر از دختران است.
در جامعه اسلامی ایران علاوه بر محدودیت‌های فردی و اجتماعی، محدودیت‌های اخلاقی نیز وجود دارد؛ محدودیت‌هایی مانند اختلاط دختران و پسران در پادگان‌های آموزشی و در هنگام انجام وظایف افزون بر آن دختران بیشتر در معرض تجاوز و آسیب‌های اجتماعی و فردی قرار می‌گیرند، به گونه‌ای که دختران نیاز به حفاظت دارند. بر این اساس معافیت دختران از سربازی نوعی کمک به آنان است که تکلیف شاق اجتماعی از آنان برداشته شده است.
حال اگر شرایط برای سربازی دختران فراهم گردد و وظایف آنان در سربازی با توجه به شرایط جسمی و روانی آنان تعریف و مشخص شود، ممکن است دختران در ایران نیز به خدمت زیر پرچم فرا خوانده شوند، همانگونه که این مسئله را مطرح کرده‌اند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:0  توسط اکتای  | 

چرا در میان خانواده و جامعه به دخترها اهمیت کم‌تری داده می‌شود؟

این مسئله به طور کلی صحیح نیست ، مثلا در خانواده ای که چند پسر باشند و یک دختر، تک دختر مورد توجه بیشتری است. در عین حال نمی توان نادیده گرفت که در بسیاری از خانواده ها به پسران بیشتر اهمیت می دهند که این موضوع ریشه در علل و عوامل بسیاری دارد که برخی از آنها چنین است:
1- بى خبرى و ناآگاهى آنان از معارف دین مقدس اسلام . درآیات و روایات نه تنها ترجیحی بین جنس دختر با پسر صورت نگرفته است ، بلکه در روایات به موضوع توجه بیشتر والدین به دختر به خاطر احساس و عواطف رقیق تر آنان سفارش شده است.
2 - ممکن است برخوردهاى دوگانه معلول ناآگاهى نباشد. شخص در مقام سخن و استدلال به روشنى و با شفافیت تمام از عدم تفاوت زن و مرد سخن مى‏گوید و چه بسا به آیات و روایات هم استدلال کند، ولى در مقام عمل "آن کار دیگر" مى‏کند. همان گونه که مى‏داند دروغ، غیبت، تهمت، فریب دادن مردم، رشوه، ربا، تجاوز به مال و جان و یا ناموس مردم از گناهان کبیره است، لیکن با تمسک به توجیهات نادرست و غلط این گونه کارها را ممکن است انجام دهد و نام مسلمان هم بر خود نهد. واضح است که این گونه کارها غالبا معلول عدم آگاهى نیست، بلکه به "ضعف ایمان و کم سو بودن چراغ تقوا و دور بودن ازترس و خشیت الهى" برمى‏گردد.
3 - حاکمیت آداب و رسوم غلط قومى و قبیله‏اى یا بقاى رسوبات جاهلیت در اندیشه‏ها و عمل بسیارى از افراد است که در مقام عمل تفاوتى بین مردم عامى و بسیارى از درس‏خوانده‏ها و حتى آگاهان به مسایل دینى وجود ندارد.
4 - عدم خودباورى دختران وزنان نیز این ذهنیت را در جامعه ایجاد کرده که مردها قابلیت بیش‏ترى دارند. جامعه بانوان با خود باورى و اعتماد به نفس و حضور در صحنه‏هاى مختلف مى‏توانند توانایى‏هاى خود را نشان دهند.
5 - در جوامع سنتى مثل روستاها و شهرهاى کوچک که حوزه فعالیت پسران گسترده‏تر است و پسران در کنار پدر به شغل کشاورزى، کارگرى، تجارت و غیره اشتغال داشته و به اصطلاح عصاى دست پدر بوده‏اند. این امر باعث شده پدر، پسر را حامى خود بداند و او را بر دختر مقدّم بدارد.
البته باید توجه داشت که گاهی حساسیت بیشتر دختران نیز به تصور و خیال تبعیض دامن می زند ، در حالی که چنین نیست. یعنی دختران تصور می کنند که در حق آنان تبعیض می شود و کمتر به آنها توجه می شود ، اما در واقع توقع و انتظار آنها بیشتر است. این مسئله یا به خاطراحساس و عواطف رقیق تر در وجود آنها است که نیاز به توجه بیشتر را احساس می کنند ، یا به جهت خود خواهی ها است که این مسئله در مورد هر انسانی می تواند وجود داشته باشد.
سؤال دیگرتان در مورد مسائل جاری کشور است و می‌توانید از مسئولین اجرایی کشور سئوال کنید.
پى‏نوشت‏ها:
1 - نحل (16) آیه 95.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:0  توسط اکتای  |